
امام شناسی ج10
جلد دهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث منزلت از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • بحثی مبسوط دربارۀ سند و متنِ حدیث «منزلت» • احتجاجات و استشهادات به حدیث «منزلت» • استضعاف امیرالمؤمنین علیهالسلام همانند حضرت هارون علیهالسلام • پاسخ به شبهات ابنتیمیه دربارۀ حدیث منزلت • وزارت و خلافت علی علیهالسلام از روز اول دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله • مصائب وارده بر حضرت فاطمۀ زهراء سلاماللهعلیها پس از رحلت پیامبر • چرا سعدابنابیوقاص با آن سوابق در اسلام و اعتراف به افضلیت امیرالمؤمنین علیهالسلام از بیعت تخلّف ورزید؟ • اشکالات کلامی اعتراضات عمر به رسولخدا • دربارۀ سوء قصد و اهتمام به ترور پیامبر اکرم توسط منافقین • علت عدم قیام امیرالمؤمنین پس از رحلت رسولخدا • علت بیشتر ذکر شدن قضایایِ قوم بنیاسرائیل و حضرت موسی علیهالسلام در قرآن
امام شناسی ج10
138صدای شیهۀ اسبان تازی، و همهمۀ مردان غازی؛ و صدای پرچمهای ریاست به گوش میرسد؛ آنوقت است که معلوم میشود چه کسی ثابت میماند؛ و چه کسی میلغزد؛ و پایش در حفرۀ شهوات فرو میرود؛ و به دوزخ سرازیر میشود. محبّت ریاست، و حسّ تفوّقجوئی و بلند منشی و محبّت مال و زر سرخ، و اجتماع غوانی و سماع أغانی کور و کر میکند. حُبُّ الشَّیْءٍ یُعْمِیوَ یُصِمُّ. «محبّت به هر چیز انسان را از نظر به غیر آن چیز کور و کر میکند؛ و غیر از آن محبوب، چیزی نمیشنود و چیزی نمیبیند و إدراک نمیکند.»
چقدر لطیف و زیبا قرآن کریم این حقیقت را بطور کلّی بیان فرموده است:
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ1.
«سوگند به جان تو ای پیامبر! آن قوم لوط و مردم دنیا پرست، پیوسته در مستی حیرت، و در سُکر غفلت، و خواهشهای نفسیّۀ خود گم و گمراه میباشند.»
معاویه در مرگ إمام حسن علیه السّلام سجدۀ شکر بجای آورد
ابن عبد ربّه اندلسی میگوید: چون خبر مرگ إمام حسن مجتبی ابن علیّ بن أبی طالب به معاویه رسید؛ به روی چهرۀ خود، بر زمین به سجدۀ خدا افتاد؛ و پس از آن فرستاد نزد ابن عبّاس و همراهان او در شام و ابن عبّاس را تعزیت و تسلیت داد، و معاویه از فوت إمام حسن علیه السّلام إظهار شادی و سرور میکرد.
معاویه به ابن عبّاس گفت: ابو محَمَّد (حضرت إمام حسن) چقدر عمر داشت؟
ابن عبّاس گفت: عمر او زبانزد همۀ قریش است؛ عجب است از آنکه مثل توئی نمیداند؟
معاویه گفت: به من چنین رسیده است که او أطفال کوچکی از خود باقی گذارده است.
ابن عبّاس گفت: هر صغیری کبیر میشود؛ و طفل ما به قدر مرد بزرگ است؛ و صغیر ما کبیر است. و سپس گفت: ای معاویه! چرا من اینگونه ترا به مرگ حسن ابن علی شاد میبینم؟! سوگند به خدا، موت حَسَن در أجل تو تأخیر نمیاندازد! و
- آیه ٧٢، از سورۀ ١٥: حجر.
