اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج9

0
اعتقادات

جلد نهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش چهارم از موضوع غدیر: عید غدیر، معنای حقیقی عید و آداب آن» و «استشهادها به حدیث غدیر در طول تاریخ» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • استشهادات به حدیث غدیر توسط صحابه، علماء، و حتی دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام  • مجلس پراهمیت مأمون با علمای‌عامّه دربارۀ ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • نزول آیۀ «سأل سائل..» دربارۀ منکر حدیث غدیر و پاسخ به شبهات ابن‌تیمیه  • نزاع شیعه و اهل سنت در اصول شریعت است نه در فروعات  • معنای عید در لغت و اصطلاح  • عید غدیر، عید بزرگ اسلام و عید تهنیت است  • عید‌غدیر، افضل اعیاد و روز نزول جمیع خیرات و برکات است  • بهترین لباس آنستکه انسان را از خدا به غیر خدا مشغول نکند  • تأسّی به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در همۀ جهات ـ از جمله در لباس ـ موجب نجات،‌ و تقلید از کفار موجب خواری و ذلّت است

امام شناسی ج9

98
  • ما جمیعاً ایستادیم و سلام كردیم، او جواب سلام ما را داد، و ما را أمر به نشستن كرد، و چون مجلس مستقرّ شد، از فراش خود پائین آمد، و عمامه و طیلسان خود را درآورد، و كلاه قَلَنْسُوَه را از سرش برداشت.

  • و سپس رو به ما كرد و گفت: این كارى را دیدید كه من كردم، براى آن بود كه شما همینطور بكنید! و أمّا كفش را كه از پا در نیاوردم، علّت دارد. هر كس از شما علّتش را مى‌داند كه مى‌داند، و هر كس كه نمى‌داند، من به او مى‌گویم. و پاى خود را دراز كرد، و گفت: كلاه‌هاى قلنسوه را از سر بردارید، و كفش‌ها را بكنید، و طیلسان‌ها را از تن بیرون آورید!

  • إسحق مى‌گوید: ما در انجام این أمر درنگ كردیم. یحیى به ما گفت: فرمان أمیرالمؤمنین را بجاى آورید! فلهذا ما از آنجا دور شدیم، و كفش‌ها و طیلسان‌ها و كلاه‌هاى قَلَنْسُوَه را برداشتیم و آمدیم.

  • چون نشست انجام گرفت، مأمون به ما گفت: اى جماعتى كه براى مناظره و بحث آمده‌اید، هر كدام از شما كه در خود إحساس خُبْثَیْن (بول و غائط) مى‌كند از وجود خویش حظّى نمى‌برد، و نمى‌فهمد چه مى‌گوید! هر كدام از شما مى‌خواهد به خلاء برود، آنجاست، و با دست خود إشاره كرد و نشان داد.

  • و پس از آن مسئله‌اى را از فقه عنوان كرد، و به یحیى بن أكثم گفت: اى أبا‌محمّد! تو نظر خود را دربارۀ این مسئله و علّت حكم آن بگو، و این جماعت پس از تو تو یكى پس از دیگرى به ترتیب تا آخر، جواب را بگویند و علّت آن را بیان كنند.

  • یحیى جواب داد، و پس از او آن كه در پهلوى یحیى بود، و سپس آن كه پهلوى او بود همینطور تا آخر همه جواب دادند و علّت را نیز گفتند، و علّت علّت را هم بیان كردند، و مأمون سر به پایین انداخته و هیچ سخن نمى‌گفت. و چون سخنى دیگر از كسى شنیده نشد، مأمون به یحیى رو كرد و گفت: اى أبا‌محمّد! پاسخ درست گفتى، و لیكن در بیان علّتِ حكم، نادرست گفتى! و پس از جواب یحیى، مأمون یكى یكى از گفتار ما را بازگو مى‌كرد، و بعضى از سخنان ما را تصدیق مى‌كرد، و بعضى را تخطئه مى‌نمود، و همینطور بیان كرد تا به آخر ما رسید،