اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج9

0
اعتقادات

جلد نهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش چهارم از موضوع غدیر: عید غدیر، معنای حقیقی عید و آداب آن» و «استشهادها به حدیث غدیر در طول تاریخ» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • استشهادات به حدیث غدیر توسط صحابه، علماء، و حتی دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام  • مجلس پراهمیت مأمون با علمای‌عامّه دربارۀ ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • نزول آیۀ «سأل سائل..» دربارۀ منکر حدیث غدیر و پاسخ به شبهات ابن‌تیمیه  • نزاع شیعه و اهل سنت در اصول شریعت است نه در فروعات  • معنای عید در لغت و اصطلاح  • عید غدیر، عید بزرگ اسلام و عید تهنیت است  • عید‌غدیر، افضل اعیاد و روز نزول جمیع خیرات و برکات است  • بهترین لباس آنستکه انسان را از خدا به غیر خدا مشغول نکند  • تأسّی به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در همۀ جهات ـ از جمله در لباس ـ موجب نجات،‌ و تقلید از کفار موجب خواری و ذلّت است

امام شناسی ج9

130
  • دِينِكُمْ.

  • خداوند این كمال طفل بود، در بین أطفال، إنمایش فرمودم‌1 تا به إیمان به حدّ كمال رسید.

  • دین پنداشتى همچو او طفل بود، به ولایتِ اُوشْ به حدّ كمال رسانیدم، كه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‌ فَکَمُلَ بِهِ الدِّینُ طَرْدًا وَ عَکْسًا.. دین همچو طفل بود، به تبلیغ بالغ شد.

  • کَانَ طِفْلًا کَیَحْیَی وَ عِیسَی، فَصَارَ بِالإسْلاَم کَامِلًا قَبْلَ وَقْتِ الْکَمَالِ، بَالِغًا قَبْلَ وَقْتِ الْبُلُوغ. فَصَارَ الإسْلاَمُ بِوَلاَیَتِهِ بَالِغًا حَدَّ الْکَمَالِ، لاَبِسًا بُرْدَةَ الْجَمَالِ، مُتَرَدِّیًا بِرِدَآءِ الْجَلاَلِ، لَمَّا نُصِبَ لَهُ مِنْبَرٌ مِنَ الرِّحَالِ، وَ رُفِعَ عَلَیْهِ خَیْرُ الرِّجَاِل، نَصَبَ رَسُولُ اللهِ أرْحُلًا، وَ رَفَعَ عَلَیْهِ رَجُلًا، وَ ضَمَّهُ إلَی صَدْرِهِ، وَ فَتَحَ فَاهُ بِنَشْرِ ذِکْرِهِ، وَ کَسَرَ سُوقَ أعْدَآئِهِ بِإعْلآئِهِ، وَ أخَذَهُ بِیَدِهِ، وَ وَقَفَهُ عِندَ خَدِّهِ2، وَ جَرَّ عَلَی أعْدَآئِهِ رَجَلًا بَلْ أجَلًا، وَ جَزَمَهُمْ جَزَمًا وَ خَجَلًا، وَ جَرَّهُمْ جَرًّا. فَالْمِنْبَرُ مَنْصُوبٌ وَ صَاحِبُهُ مَرْفُوعٌ، فَالْمِنْبَرُ مَنْصُوبٌ صُورَةً وَ مَعْنیً، وَ صَاحِبُهُ مَرْفُوعٌ حَقیقَةً وَ فَحْوًی، وَ هُو مَرْفُوعٌ وَ عَدُوُّهُ مَنْصُوبٌ، وَ هُوَ رَافِعٌ، وَ عَدُوُّهُ نَاصِبٌ.

  • لَیْتَ‌ شِعْری: عَدُوُّهُ نَاصِبُ أمْ مَنْصُوبٌ؟! نَاصِبُ اللَّقَبِ، مَنْصُوبُ الْمَذْهَبِ. 

  • فَیَا عَجَبًا مِنْ نَاصِبٍ هُوَ مَنْصُوبٌ. در این كلمات، حركات إعراب و بنا گفته شد، اگر كسى تأمّل كند.3

    1. «خداوند این كمال» یعنى: صاحب این كمال. «إنمایش فرمودم» یعنى: او را رُشد و نمْوّ دادم.
    2. در طبع مظفّرى عند خَدِّه با خآءِ معجمه است، یعنى على را پهلوى صورت و رخسار خود نگاهداشت. و در طبع اسلامیّه با حآءِ مهمله است، یعنى على را در حدّ و مقدار خود نگاهداشت.
    3. «تفسیر رَوْح الجِنَان و رُوحُ الجَنَان»، طبع مظفّرى، ج ٢، ص ١٩٤ و ص ١٩٥. و طبع اسلامیّه، ج ٤، ص ٢٨٢ و ص ٢٨٣. و در این عبارات اخیر، ابوالفتوح جملاتى را كه مفاد خطبه و دعاى رسول الله دربارۀ أمیرالمؤمنین است، با الفاظ رَفْع‌، و نَصْب‌، و کَسْر، و جَزْم‌، و جَرّ، و فَتْح‌، ضَمّ كه حركات إعراب و بناست و نحویّون در كتب خود استعمال مى‌كنند، آورده است و ترجمۀ آنها این است: دین همچو طفلى بود، با تبلیغ بالغ شد. همچون یحیى و عیسى طفل بود، و به اسلام قبل از آنكه اسلام كامل شود، کامل شد. و قبل از آنکه اسلام بالغ شود، بالغ شد. آنگاه خود اسلام بواسطۀ مسئله ولایتش، بحدّ کمال، بالغ شد، و لباس جَمال در بَر کرد، و ردای جَلال را بر دوش افکند، در آن هنگامی‌که برای آن منبری از جهازهای شتر نصب کردند، و بهترین مردمان را بر فراز آن جهازها بالا بردند. رسول خدا جهازهائی را از شتر نصب کرد، و بر بالای آنها مردی را بالا برد، و او را به سینۀ خود چسبانید، و دهان خود را به نشر ذکر او و فضائل او باز کرد، و بازار دشمنان او را شکست‌، با إعلاءِ او و بلند نمودن او. و پیامبر او را با دست خود گرفت‌، و او را در حدّ و اندازۀ خود نگاهداشت و بر دشمنان منقصت و مرض بلکه مرگ و نابودی را کشانید، و آنها را مقطوع و پاره پاره ساخت‌، و مرتکب جریره و گناه برشمرد. پس بنابراین منبر نصب شده است (منصوب‌) و صاحب آن بالا برده شده است (مرفوع‌) منبر منصوب است هم در صورت و هم در معنی‌، و صاحبش مرفوع است هم در حقیقت و هم در فحوی.
      او یعنی‌علی بن أبیطالب مرفوع است (بالا برده شده‌) و دشمنش منصوب است (مریض و دردناک و خسته‌) او از رافع است (بالا برنده‌) و دشمن او ناصب است ( کینه توز و متعدّی‌) ایکاش می‌دانستم که دشمن او ناصب است یا منصوب‌؟ آری لقب او ناصبی است و عنوان او ناصب ولیکن مذهب و عقیدۀ او منصوب (یعنی خراب و فاسد و تباه‌). ای عجب چه بس شگفتی است از این ناصبی که منصوب است (از این کینه‌توز متعدّی که دینش خراب و فاسد و تباه است‌).