اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

امام شناسی ج8

38٬810
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

سرای جاوید

امام شناسی ج8

110
  •  بارى با وجود این نصوص كه از رسول خدا رسیده و به علىّ‌بن‌أبى‌طالب عنوان امارت داده است، و او را امیر و رئیس و سپهسالار مسلمین خوانده است، و در هر امرى او را بصیرتر، واقف‌تر، و استوارتر شمرده است، شرم آور نیست كه به عذر جوانى او را كار بركنار دارند، و شیوخ و پیرانى كه به هیچ وجه من الوجوه قابل مقایسه با آن حضرت نیستند برسر كار آرند؟

  •  اگر جوان بودن مانع از امارت و حكومت بود پس چرا رسول خدا اسامَة بن زَید را ریاست لشكر داد؟ با اینكه جوان بود و سنّش در حدود بیست سال و قدرى كمتر بود، و شیوخ و پیران قریش همچون أبوبكر و عمر را تابع و پیرو او در لشگر قرار داد،1 و امر نمود كه جیش حركت كند و در حركت آن تسریع بعمل آرند.

  •  چگونه جایز است جوان بیست ساله‌اى رئیس و امیر أبوبكر و عمر شود؟

  •  و بعد از ارتحال رسول خدا كه أبوبكر بر اریكه خلافت تكیه غاصبانه زد، بر همین اساس اسامَة را از ریاست لشكر عزل نكرد، و با آنكه اسامَة جوان بود أبوبكر گفت: من از ریاست لشگر او را عزل نمى‌كنم چون رسول خدا این جوان را نَصْب كرده است، و من مخالفت امر رسول خدا را نمى‌كنم. و حتىّ در وقتى كه عمر به عزل او اصرار داشت أبوبكر عصبانى شده و ریش عمر را گرفت و كشید، و به او تهدید كرد كه چگونه من مخالفت رسول خدا را كنم،! رسول خدا او را نصب نموده و من عزل كنم؟2

    1. ابن أثير جَزَرى در «الکامل فى التاريخ» طبع بيروت سنه ١٣٨٥ هجرى درج ٢، ص ٣١٧ گويد: در محرّم از سنه يازدهم لشگرى را براى شام تجهيز کرد، و امير آن لشگر را اسامَة قرار داد. اسامَة فرزند زيد پسر خوانده حضرت بود. حضرت او را امر کرد که: اسبان تجهيز شده را تا مرز بلقاء و داروم از زمين فلسطين ببرد. منافقين در امارت و رياست اسامَة به گفتگو پرداختند و گفتند: يک جوان را بر قسمت اعظم از مهاجرين و انصار امير گردانيده است. رسول خدا (ص) فرمود: إنْ تطعنوا فى إمارته فقد طَعَنْتُم فى إمارة أبيه من قبلُ؛ و إنّه لخليقُ للإمارة، و کان أبوه خَليقاً لها. و أوْعَبَ مع اسامَة المهاجرونَ الأوَّلون منهم: أبو بکر و عُمَر: «اگر شما در امارت و رياست اسامَة زبان به طعن و ايراد گشوديد چيز تازه‌اى نيست چون در امارت و رياست پدرش نيز قبل از اين زبان به طعن و ايراد گشوديد. و به درستى که حقّاً اسامَة سزاوار براى رياست است، همچنانکه پدرش نيز سزاوار براى رياست بود. حضرت براى تجهيز جيش اسامَة تمام مهاجرين سابقين و پيشين را که از جمله ايشان أبو بکر و عُمَر بودند بسيج کرده و همگى با اسامَة بسيج شدند» ابن اثير، ج ٢، ص ٣٣٥.
    2. «شرح نهج‌البلاغه» ابن ابى الحديد، بيست جلدى، ج ١٧، ص ١٨٣، و «الکامل فى التاريخ»، ابن اثير، ج ٢، ص ٣٣٥.
/ 0