
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
244كه تو داراى ذهن و ادراك قوى و عقل استوارى مىباشى! من چیزى از تو مىپرسم. پاسخ مرا بگوى! پسر حصین گفت: از هر چه مىخواهى بپرس! معاویه گفت: چه باعث شد كه أمر مسلمین را مشتّت و متفرّق سازد و آنها را كهنه و فرسوده سازد، و اختلاف در میانشان براندازد؟ ابن حصین گفت: كشتن عثمان! معاویه گفت: چیزى نگفتى و نپرداختى؟ ابن حصین گفت: حركت طلحه و زُبَیر و عائشه و جنگ على با ایشان! معاویه گفت: چیزى نگفتى و نپرداختى؟ ابن حصین گفت: در نزد من غیر از این علّتها چیز دیگرى نیست؟ معاویه گفت: من اینك از علّت آن خبر مىدهم كه: أمر مسلمین را مشتّت و متفرّق نساخت وارادهها و خواستهاى آنها و تمایلات ذهنى ایشان را جدا نكرد و از هم نگسیخت مگر شورایى كه آن مرد در بین شش تن معین كرد. و این به جهت آنست كه خداوند محمّد را با هدایت خود و دین حقّ مبعوث نمود تا بر تمام ادیان غالب شود، گرچه مشركین آن را ناپسند داشتند، و محمّد به آنچه خداوند به او أمر كرده بود عمل كرد و پس از آن خدا او را بسوى خود برد، و مقدّم داشت أبوبكر را براى نماز، و مسلمین او را براى دنیاى پسندیدند زیرا كه محمّد او را بر دینشان پسندید.
أبوبكر به سنّت رسول خدا رفتار كرد و به سیره او عمل كرد تا خدا او را بسوى خود برد؛ و أبوبكر عمر را خلیفه خود نمود، و عمر هم به سیره أبوبكر عمل كرد و سپس خلافت را به شورى و در بین شش نفر نهاد و در این صورت هیچیك از آن شش نفر نبود مگر آنكه خلافت را براى خودش مىخواست و اقوام او هم براى خلافت آن خلیفه تلاش مىكرد و امید به آن بسته بود. و هر كس از آنها نفوسشان براى خلافت گردن كشیده بود و چشم بدان دوخته بودند. در این صورت مىبینیم كه اگر عمر همانطور كه أبوبكر خلیفهاى را معین كرد او هم شخصى را معین مىكرد این اختلاف پیدا نمىشد.1
از آنچه گفته شد به دست آمد كه: تصرّفات و تغییرات عُمَر در دین، تغییر در مسائل جزئى نبوده است بلكه تغییر در مبنى و أساس و ریشه و أصل بوده است كه همینطور براى پیروان او إدامه دارد؛ و تا زمان مىگذرد حقّ و ولایت، مختفى و
- «قضاء أميرالمؤمنين عليه السّلام» تسترى، ص ٢٨١ و ص ٢٨٢.
