
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
241كه بوسیله عبدالرحمن بن عَوْف صورت گرفته است، و عمر در شوراى شش نفرى حقّ تعیین را كه به اصطلاح امروز «حقِّ وتُو» در إبطال گروه مخالف دارد، به عبد الرّحمن دامادِ عثمان سپرده است، از قبل بوده است، براى ما جاى تردید نمىگذارد كه جلوى بیعت عمّار یاسر و زُبَیر را با على از همان وهله اوّل گرفتهاند. بلاذرى از زید بن أسلم، از پدرش، از عمر روایت كرده است كه: قَالَ:
شورائى كه زیر نظر خود عمر پا گیرد شورى نیست عین استبداد است
إنَّ رِجَالًا یقُولُونَ: إنَّ بَیعَة أبِى بَكرٍ كانَتْ فَلْتَة وَقَى اللَهُ شَرَّهَا. وَ إنَّ بَیعَة عُمَرَ كانَتْ مِن غَیرِ مَشْوَرَة. وَ الامْرُ بَعْدِى شُورَى؛ فَإذَا اجْتَمَع رَأى أرْبَعَة فَلْیتَّبِعِ الإثْنَانِ الارْبَعَة. وَ إذَا اجْتَمَعَ رَأى ثَلَاثَة وَ ثَلاثَة فَاتَّبِعُوا رَأى عَبْدِ الرَّحْمَن بْنِ عَوْفٍ؛ فَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا! وَ إن صَفَّقَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بِإحْدَى یدَیهِ عَلَى الاخْرَى فَاتَّبِعُوهُ.1
«عمر گفت: مردمانى مىگویند: بیعت با أبوبكر بدون تدبیر و رویه و بغتة صورت گرفته است ولیكن خداوند مردم را از شرّ آن حفظ نمود. و بیعت با عمر بدون مشورت بوده است. أمر خلافت پس از من باید با تشكیل شورى صورت گیرد؛ پس اگر از شش نفر، چهار نفر آنها بر كسى اتّفاق كردند، آن دو نفر دیگر باید از آن چهار نفر پیروى كنند. و اگر سه نفر بر یكى و سه نفر بر دیگرى اتّفاق كردند، شما رأى عبد الرّحمن بن عَوْف را معتبر دارید و از او پیروى كنید! و به رأى او گوش فرا دهید و اطاعت نمائید! و اگر عبد الرّحمن به عنوان بیعت و سر گرفتن آن، یكى از دو دست خود را بر دست دیگرش زد، از او پیروى كنید»!
و همچنین بلاذرى از أبو مخنف روایت مىكند كه درباره كیفیت رأى گیرى و شورى كه عمر قرار داد پس از آنكه مطالب را بیان كرد، عمر گفت: وَ إن كانُوا ثَلَاثَة (وَ ثَلَاثَة) كانُوا مَعَ الثَّلَاثَة الذِّینَ فِیهُم ابْنُ عَوْفٍ إذ كانَ الثِّقَة فِى دِینِهِ وَ رَأیهِ المَأمُونَ لِلاخْتِیارِ عَلَى المُسْلِمِینَ.2
«و اگر سه نفر و سه نفر شدند؛ بوده باشند با آن سه نفرى كه در میان ایشان پسر عَوْف است. زیرا او در دینش و رأیش مورد وثوق، و در اختیار براى مسلمانان أمین است».
و نیز بلاذرى از هشام بن سَعْد، از زید بن أسلم، از پدرش روایت كرده است
- «أنساب الأشراف» ج ٥، ص ١٥.
- همان.
