
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
240الَّذى بَایعَهُ تَغِرَّة أنْ یقْتَلَا.1
«چنین به من رسیده است كه: فلان گفته است: سوگند به خدا اگر عمر بن خطّاب بمیرد من با فلان بیعت مىكنم. گفتار اینكه بیعت أبوبكر كار ناپخته و بى رویه و بدونت دبیر قبلى بود، كسى را به غرور نیندازد. اگرچه بیعت با او اینطور بود، مگر اینكه خداوند مردم را از شرّ و پى آمدهاى آن حفظ كرد. و در میان شما كسى نیست كه همانند أبوبكر مردم به او متوجّه بوده براى استماع سخن او و یا به انتظار دیدار او میل كرده به همنشینى با او متفرّد باشند! پس هر كس با مردى از مسلمین بدون مشورت با مسلمین بیعت كند، بیعتش پذیرفته نیست؛ نه او و نه آن كسى كه غفلة با او بیعت شده است، و هر دوى آنها باید كشته شوند».
ابن أبى الحدید از جاحظ روایت كرده است كه: إنَّهُ قَالَ: إنَّ الرَّجُلَ الَّذى قالَ: لَوْ قَدْ ماتَ عُمَر لَبَایعْتُ فُلاناً، عمّار بنُ یاسِرٍ: لَوْ قَدْ مَاتَ عُمَرُ لَبَایعْتُ عَلِیاً. فَهَذَا القَولُ هُوَ الَّذِى هَاجَ عُمَرَ أن خَطَبَ مَا خَطَبَ بِهِ.2
«او گفته است: آن مردى كه گفته است اگر عمر بمیرد من با فلان بیعت مىكنم، عمّار یاسر است، كه او گفته است: اگر عمر بمیرد، من با على بیعت مىكنم. این گفتار همان گفتارى است كه عُمَر را به هیجان و حركت آورده و در خطبه خود گفت آنچه را كه گفت.»
نقشه شورى و عدم خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام از قبل مطرح بود
و علیهذا نقشه شورى بدین كیفیت خاصّ كه على را بهطور مسلّم از خلافت ممنوع كنند از قبل كشیده شده و طرح و خصوصیات آن ریخته شده بود. و در این صورت كه مىبینیم خبر این مسائل و دلالت عُمَر را در مِنَى بر إیراد خطبه در مدینه
- «سيره ابن هشام» طبع ١٣٨٣ طبع مطبعة مدنى قاهره، ج ٤، ص ١٠٧١ تا ١٠٧٣. و در عبارت «أنساب الأشراف» جزء أوّل طبع دار المعارف مصر در ص ٥٨٤ اينطور وارد است. فَمن بايع رجلًا على غير مشورة فإنّهما أهلُ أن يقتلا. و إنّى أقسم بالله ليکفّنّ الرِّجال أو ليقطعنّ أيديهم و أرجلهم و ليصلّبنّ فى جذوع النّخل. و در صدر خطبه عمر آمده است که قَالَ فِيها: إنَّ فلاناً و فلاناً قالا: «لو مات عمر، بايعنا علياً فتمّت بيعته. فإنّما کانت معه الى أبى بکر فلتة وقى الله شرّها». و سپس بعد از نقل اين جمله از آن دو نفرى که گفتهاند با على بيعت مىکنيم، مفصلًا عمر خطبه طويلى دارد.
- «شرح نهج البلاغه» طبع دار إحياء الکتب العَرَبية ج ٢، ص ٢٥؛ و طبع ٤ جلدى دار الاحياء الثّراث العَرَبى ج ١ ص ١٢٣. و ابن أبى الحديد اين مطلب را از شيخ خود أبو القاسم بلخى و او از شيخ خود أبو عثمان حاحظ نقل کرده است.
