اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

234
  • عمر اسلام راستین را فداى عزت عرب كرد

  •  در اینجا مى‌بینیم درست نقشه عمر پیاده شده، و در مقابل مهاجرین و پیروان حقّ كه پیشواى آنان أمیر مؤمنان است معاویه با یكصد هزار مرد رزم‌آور، چنگ و دندان نشان مى‌دهد و علناً به مقدّسات إسلام از قرابت و سابقه و صحبت و هجرت و دعوت، پوزخند زده و مى‌گوید: در أثر مخالفت با عثمان با وجود همه تبدیل‌ها و تغییرهائى كه داده است و مى‌دهد، پشتیبان دولت بنى امَیه، حكومت دست پرورده عمر به ریاست او در شام است و آماده براى هر گونه مقابله مى‌باشد. آرى عمر دلش براى إسلام و هجرت نمى‌سوخت، او نگران عزّت عَرَب بود، مى‌خواست عَرَب را عزیز كند و حكومت بخشد و سَرور و سید و سالار گرداند، و اظهار علاقه او به إسلام مقدّمه و تمهیدى براى این منظور بود. زیرا كه إسلام به عَرَب عزّت بخشید. عمر مى‌داند كه تنها معاویه است كه مى‌تواند حكومت عَرَبى را تقویت كند. او از تفرعن و نخوت و استكبار و جدّیت معاویه براى برقرارى حكومت كسْرویت عَرَبى و امپراطوریت عربى خبر دارد.

  •  ابن حَجَر عَسْقلانى آورده است از بَغَوى از عمویش، از زُبَیر كه: حَدَّثَنىِ مَحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ قَال: كانَ عُمَرُ إذَا نَظَرَ إلَى مُعَاوِیة قَالَ: هَذَا كسْرَى الْعَرَب.1

  •  «محمّد بن على به من گفت: عادت عمر چنین بود كه هر وقت نظر به معاویه مى‌كرد، مى‌گفت: این مرد كسْراى عَرَب است.»2

  •  و ابن سعد از مدائنى ذكر كرده است كه قَالَ: نَظَرَ أبُو سُفْیانَ إلَى مُعَاوِیة وَ هُوَ غُلَامُ فَقَالَ: إنَّ ابْنِى هَذَا لَعَظِیمُ الرَّأسِ، وَ إنَّهُ لَخَلِیقُ أنْ یسوُدَ قَوْمَهُ. فَقَالَتْ هِنْد: قَوْمِهُ فَقَطّ؟ ثَكلْتُهُ إنْ لَمْ یسُدِ الْعَرَبَ قَاطِبَة.3

    1. «الإصابة» ج ٣، ص ٤١٣.
    2. همان.
    3. استاد ما علّامة آيت الله طباطبائى ـ رضوان الله عليه ـ در کتاب «شيعه» مذاکرات با پرفسور هانرى کربَن؛ در بيان مشکل أوّل: سقوط ولايت و حکومت إسلامى در ص ٢٧ در ضمن گفته‌اند: و علاوه، در قلمرو حکومت وى، معاويه در شام، سالها با يک وضع کسرائى و قيصرى، حکومت مى‌کرد، حکومتى که جز يک سلطنت استبدادى قيافه‌اى نداشت. بهانه معاويه اين بود که بواسطه مجاورت با امپراطورى روم، از اتّخاذ چنين رويه‌اى ناگزير است و خليفه عذر وى را پذيرفته و ديگر معترّض حالش نمى‌شد. و تعليقه زنندگان بر عبارات علّامة در ص ٣٢٤ و ص ٣٢٥ گفته‌اند: ابن أبى الحديد روايت مى‌کند: هنگامى که عمر به شام مى‌رفت، معاويه به استقبالش شتافت و در حالى که لباسهاى زيبا بر تن داشت و غلامان در أطرافش بودند، جلو آمده و دست عمر را بوسيد. عمر گفت: اى پسر هِنْد! خوشگذرانى و عياشى و لباسهاى خوب و نعمت فراوان دارى؟! شنيده‌ام که حاجتمندان و بيچارگان بر در خانه ات گرد آمده و انتظار إجازه دارند، و دربان و حاجب دارى؟ معاويه گفت: يا أمير المؤمنين! در کنار شهرهاى دشمنان إسلام هستيم (مرادش روم است) دوست داريم که نعمت خدا را در بر ما ببينند. و أمّا اينکه مردم را راه نمى‌دهيم ترس داريم که آنها جرى شوند. عمر گفت: چيزى از تو نپرسيدم مگر اينکه مرا در تنگناى سخن گير انداختى! اگر راست گفته باشى رأى عاقلانه است، و إلّا جواب أديبانه دادى!
      ابن حَجَر در «إصابه» ج ٣، و ابن أثير در «أسدالغابة» در ترجمه حال معاويه مطالبى از عمر درباره معاويه نقل کرده‌اند که روزى عمر معاويه را ديد و گفت: «اين مرد کسراى عَرَب است.» عمر مى‌بيند که: معاويه زندگانى کسرائى دارد، و بر خلاف طريقه پيغمبر اکرم رفتار مى‌کند وليکن رأى او را پسنديده و آنرا بر سيره پيغمبر اکرم ترجيح مى‌دهد و اين جنايتکار ستم پيشه را بر مردم مسلّط مى‌کند، که دنباله‌اش به جنگ صفّين و جنايت‌هاى بى شمار معاويه و يزدى و ملوک بنى اميّه و عمّال ستمگر آنها منتهى مى‌شود. طالبين به کتاب «النّصايح الکافية» تأليف سيد محمّد بن عقيل مراجعه کنند.