
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
233و یاران من نزدیكتر به من هستند، و من سزاوارتر به اینكه نسبت به شما سختگیرى كنم ـ تا آنكه به مردم گفت ـ آیا از حقوق و مستمرّى كه به شما مىرسد چیزى نرسیده است؟! پس چرا در زیادىهائى كه به دست من مىرسد، آنچه را كه بخواهم نتوانم انجام دهم؟ پس در آن صورت به چه علّت من إمام بوده باشم؟! آگاه باشید: سوگند به خدا گفتارى و مطلبى از آن كسانى كه از شما بر من عیب مىگیرند بر من، پنهان نیست؛ و بجاى نیاوردهام آنچه را كه به جاى آوردهام مگر اینكه من آنرا از روى شناسائى و بینش انجام دادهام، و به هدف و مقصدى نرسیدهام مگر آنكه از روى علم و دانائى بوده است!
معاویه براى تقویت عثمان جداً اسلام و مهاجرین را بیم مىدهد
ابن قتیبه گوید: به دنبال این أمر، معاویة بن أبى سفیان از شام آمد و در مجلسى وارد شد كه در آن عَلِىُّ بنُ أبیطَالِب وَ طَلْحَة بْنُ عُبَید اللَه و زُبَیر بْنُ عَوَّام و سَعْدُ بنُ أبِى وَقَّاص و عَبْدُ الرَّحمَنِ بنُ عَوْفٍ و عَمَّارُ بنُ یاسِر بودند فَقَالَ لَهُمْ: یا مَعْشَرَ الْصَّحَابَة أوصِیكُمْ بِشَیخِى هَذَا خَیراً! فَوَ اللهِ لَئِنْ قُتِلَ بَینَ أظْهُرِكُمْ لَأمْلَأنَّهَا عَلَیكُمْ خَیلًا وَ رِجَالًا.
ثُمَّ أقْبَلَ عَلَى عَمَّارِ بْنِ یاسِرٍ فَقَالَ: یا عَمَّارُ، إنَّ بِالشَّامِ مِائة ألْفِ فَارسٍ كُلُّ یأخُذُ الْعَطاءَ مَعَ مٍثْلِهِمْ مِنْ أبْنَائِهِمْ وَ عُبْدَانِهِمْ. لَا یعْرِفُونَ عَلِیا وَ لَا قَرَابَتَهُ، وَ لَا عَمَّاراً وَ لَا سَابِقَتَهُ، وَ لَا الزُبَیرُ وَ لَا صَحَابَتَهُ، وَ لَا طَلْحَة وَ لَا هِجْرَتَهُ، وَ لَا یهَابُونَ ابْنَ عَوْفٍ و لَا مَالَهُ، وَ لَا یتَّقُونَ سَعْداً وَ لَا دَعْوَتَهُ.1
«و به آنها گفت: اى جماعت صحابه پیامبر! من به شما درباره شیخ و بزرگم: عثمان، سفارش به خوبى و نیكى مىنمایم! سوگند به خدا كه اگر در میان شما كشته شود من شهر مدینه را بر علیه شما از سواره نظام و پیاده نظام پر مىكنم. و سپس رو كرد به عمّار یاسر و گفت: اى عمّار، در شام یكصد هزار مرد سواره جنگجو داریم كه تمامى آنها هر یك حقوق و مستمرّى خود را مىگیرند با همین اندازه از پسران و غلامانشان كه حقوق دارند. آنها نه على را مىشناسند و نه قرابت او را، و نه عمّار را و نه سابقه او را، و نه زُبَیر را و نه همنشینى او را با پیامبر، و نه طلحه را و نه هِجْرت او را، و نه از ابن عَوْف هراس دارند و نه از مال او، و نه از سَعد پرهیز دارند و نه از دعوت او.»
- «الإمامة و السِّياسة»، ص ٢٧.
