
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
227باشم.1
با شرایطى كه عمر قرار داده بود هیچگاه خلافت به أمیرالمؤمنین نمىرسید
با أندك دقّت در مضمون آنچه از طبرى آوردیم، به خوبى روشن است كه منظور و مقصود عُمَر از تشكیل مجلس شورى فقط به روى كار آمدن عُثْمان است. زیرا با وجود عُثْمان و شخصیت او در بین بنى امیه بالأخصّ كه دوبار داماد رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم شده است و او را ذو النُّوَرَین گویند2 عبد الرّحمن بن عَوْف نمىتواند حریف این میدان در صحنه سیاست باشد. و ما براى اثبات این مدّعاى خود ادلّهاى داریم:
در زمان حیات عمر مشخص بود كه عُثْمان خلیفه مشخص بود
اوّل ـ آنكه: عمر در ده سال خلافت خود بطورى با عُثْمان رفتار كرده او را قرب و منزلت داد و در مهمّات به او مراجعه مىكرد كه مردم خواه و ناخواه او را خلیفه سوّم خود مىدیدند؛ و به اصطلاح پارسى زبانان در محاورات امروز، او را شخص دومّ مملكت مىدانستند كه شخص أوَّل و رأس آن خود عُمَر بود.
طبرى در «تاریخ» خود گوید: وَ كَانَ عُثْمَانُ یدْعَى فِى إمَارَة عُمَرَ رَدِیفاً. قَالُوا: وَ الرَّدیفُ بِلِسَانِ الْعَرَبِ الَّذِى بَعْدَ الرَّجُلِ. وَ الْعرَبُ تَقُولُ ذَلِكَ لِلْرَّجُلِ الَّذِى یرْجُوَنَهُ بَعْدَ رَئیسِهِمْ.3
- «تاريخ طبرى»، مطبعة استقامت، ج ٣، ص ٢٩٣، و ص ٢٩٤؛ و مطبعة دار المعارف، ج ٤، ص ٢٢٩، و ص ٢٣٠. و «عقد الفريد» طبع اوّل سنه ١٣٣١، ج ٣، ص ٧٢.
- رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از خديجه از جنس دختر، چهار دختر آوردند؛ زينب، رُقَيّه، امّ کلثوم، فاطمه سلام الله عليها. رقيه را در مکه به عُتبه بن أبى لهب تزويج کردند. چون سوره تَبَّتْ نازل شد ابو لهب پسرش را أمر کرد تا رقيه را طلاق دهد. و عتبه رقيه را قبل از دخول طلاق داد کرَامة مِن اللهِ و هَواناً لأبى لَهَبٍ. و رقيه را پس از طلاق، عُثْمان در مکه تزويج کرد. و رقيه با عُثْمان هجرت به حبشه کردند، در آنجا خداوند به رقيّه پسرى داد که او را عبدالله گفتند و به همين جهت عُثْمان را أبو عبدالله مىگفتند. اين پسر شش ساله شد و خروسى بر چشم او منقار زد و صورت او متورّم شد و در جمادى الاولى سنه چهارم از هجرت فوت کرد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بر او نماز خواندند. در وقتى که رسول خدا براى غزوه بدر مىرفتند دخترشان رقيه مريض بود. حضرت؛ عُثْمان را اجازه بدر ندادند و او را براى مراقبت از رقيه در مدينه باقى گذاردند. و رقيه در روزى که زيد بن حارثه به مدينه آمد و خبر ظفر رسول الله را بر مشرکين آورد از دنيا رفت. مرض رقيه حصبه بود که بر اثر آن وفات کرد. و امّا کلثوم را عُثْمان بعد از وفات رقيه تزويج کرد، و امّ کلثوم در خانه عُثْمان رحلت کرد. («تنقيح المقال» ج ٣، ص ٧٨ و ص ٧٣. و «إعلام الورى» ص ١٤٧ و ص ١٤٨. و «أسدالغابة» ج ٣، ص ٣٧٦ و ص ٣٧٧).
- «تاريخ طبرى»، طبع مطبعة استقامت، ج ٣، ص ٢.
