اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

223
  • این سُنَّت‌ها به صورت حكم أوَّلى دینى پس از عُمَر نیز باقى مانده و در دوران حكومت عُثْمان عملى مى‌شد.

  • عمر نقشه شورى را طورى تنظیم كرد كه خلافت به عثمان برسد

  •  در شورائى كه عُمَر براى تعیین خلیفه معین كرد و آن را طورى تنظیم نمود كه در هر صورت خلافت به علىّ‌بن‌أبى‌طالب علیه السّلام نمى‌رسید، پس از گذشت سه روز كه معین كرده بود و زمان به انتها رسیده بود عبد الرّحمن بن عَوْف كه نسبت دامادى با عُثْمان را داشت چون مى‌دانست كه علىّ بن أبى طالب، به بدعت‌هاى شیخین ابداً وقعى نمى‌گذارد، براى برگرداندن خلافت را از آنحضرت، شرط عمل به سُنَّت شیخین را همچون لقمه سنگى مطرح كرده و به على علیه السّلام گفت: آیا شرط مى‌كنى كه بر كتاب خدا و سُنّت پیغمبر و سُنّت شیخین عمل كنى؟ حضرت فرمود: من بر كتاب خدا و سُنَّت پیغمبر و آنچه كه اجتهاد خودم به آن برسد عمل مى‌كنم.

  •  عبد الرّحمن كه از حال عُثْمان خوب مطّلع بود به او گفت: شرط مى‌كنى كه بر كتاب خدا و سنّت پیامبر و سنّت شیخین عمل كنى؟! عُثْمان گفت: آرى! گفت: دستت را بیاور؛ و با او به خلافت بیعت كرد.

  •  على علیه السّلام به عبد الرّحمن گفت: مجّاناً این أمر را به او بخشیدى! این أوَّلین روزى نیست كه شما طائفه قریش یكدیگر را بر علیه ما یارى كردید،

  • ﴿فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‌ ما تَصِفُونَ﴾.1

  •  به خدا قسم عُثْمان را خلیفه نكردى مگر براى آنكه این أمر ولایت را به تو برگرداند؛ و خداوند را در هر روز حكم و أمرى است، وَ اللهُ کلَّ یوْمِ هُوَ فِى شَأنٍ.2 عبد الرّحمن به على گفت: اى على بیعت كن و راه قتل را بر خود مگشا! زیرا در اینكار اندیشیدم و با مردم مشورت كردم‌3، دیدم آنان كسى را به خلافت نظیر

    1. آيه ١٨، از سوره ١٢: يوسف: «و در اين مصيبت صبر جميل مى‌کنم؛ و خدا فقط مورد اتّکاء و يارى من است در رفع اين بليه که شما اظهار مى‌داريد.»
    2. «و خداوند در هر روزى به شأن و کارى خاصّ پردازد.» و آيه مبارکه ٢٩: از سوره ٥٥: الرّحمن اينطور است: ﴿يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ﴾.
    3. اين مطلب که عبد الرّحمن مى‌گويد: «با مردم مشورت نمودم» در «تاريخ طبرى» طبع حسينيه مصريه سنه ١٣٢٦، و در «کامل ابن أثير» وجود ندارد. و ممکن است از اضافات در طبع باشد؛ و بر فرض آنکه عبد الرّحمن چنين مطلبى را گفته باشد دروغ گفته است. زيرا اگر راست بود به بزرگان أصحاب که در خلافت عُثْمان از کارهاى او خشمگين شدند و به او اعتراض کردند که اين عملى است که بدست تو صورت گرفته است پاسخ داده و مى‌گفت: بلکه اين نتيجه رأى و انديشه و عمل خود شماست که من با شما مشورت کردم. وليکن عبد الرّحمن چنين عذرى نداشت و فقط به أصحاب گفت: من ديگر در مدّت عمرم با عُثْمان سخن نمى‌گويم (قهر مى‌کنم) و با او ديگر سخن نگفت. و چون مريض شد و عُثْمان به ديدن او آمد رو به ديوار کرد سخن نگفت (عقد الفريد، ج ٣، ص ٧٣). آرى مگر قهر کردن و سخن نگفتن کفّاره گناه او مى‌شود که امّت مسلمان را در تحت سيطره مرد هواخواه و شکم‌پرست قرار داده است؟!