
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
221نقمت و گرفتارى و ذلّت و إسارتِ قیود و حدود اعتباریه، یدك مىكشد.
اینان از همه افراد مردم، خسران و زیانشان بیشتر است زیرا كه ﴿ضَلَّ سَعْيهُمْ فِى الْحَيوة الدُّنْيا وَ هُمْ يحْسَبُونَ أنَّهُمْ يحْسِنُونَ صُنْعاً﴾ تمام مساعى و كوششهاى آنان در زندگانى حیوانى و قواى بهیمى و اندیشههاى شیطانى مصرف مىشود، و مسكینان نیز چنین مىپندارند كه كار خوب مىكنند، خدمت به جامعه انجام مىدهند، و دست به خیرات و مبرّات مىزنند، مدرسه مىسازند، و تمام اقسام نیكىها از آنها صادر مىشود، أمّا فقط پندارى است.
عمر بدعتهاى خود را رنگ و صبغه دینى داد
خلفاى انتخابى أوّلین رسول خدا چنین بودند. شیخین به صورت دین و در پوشش حمایت از دین و نگهدارى إسلام، دست به چنین كارهائى زدند، و با صورت تقدّس و حقّ به جانبى، در خانه ولىّ خدا أمیر مؤمنان را بستند و شكستند و سوختند، و به عنوان حمایت از بیت المال و مستمندان فدك را از بضعه رسول خدا گرفتند؛ خودشان اقامه جمعه و جماعت مىكردند، و بر فراز منبر رسول خدا رفته خطبه مىخواندند و مىگفتند: فقط قصد ما إرشاد مردم است؛ و تجهیز جنگ نموده، مسلمین را به جهاد مىفرستادند، و با مخالفان حكومت خود در شهرها و قُراء كه از دادن زكات به صندوق آنها به علّت عدم وصول آن به خلیفه حقیقى رسول خدا امتناع مىورزیدند، در پوشش جهاد با مرتّدانِ از دین جنگ مىكردند، با آنكه آنان مسلمان بودند و نماز مىخواندند و به أحكام إسلام پابند بودند. ولى چون خلافت آنها را به رسمیت نشناختند و مىگفتند: تا آنكه زكات را به دست صاحب حقیقى او ندهیم ذمّه ما بَرى نمىشود، در لباس حمایت از دین و گرفتن زكات از ممتنعان، چنین امتناع را كفر تلقّى كرده و با مُهر و بر چسب ارتداد از إسلام، آنان را محكوم نموده و مرتدّ خوانده، با ایشان جنگ كردند.
و براى جلب توجّه مردم و عَرَب به خود قائل به امتیاز طبقاتى شدند و سهمیه و امتیازات عَرَب را مطلقاً در بیت المال و در نكاح و در إمارت و حكومت و در قضاء و شهادت و در إمامت جمعه و جماعت و در غلام و بردگى و مولویت، بسیار بیشتر و چشمگیرتر از سایر أفراد مسلمان از سایر طوائف و قبایلى كه در آن زمان ایشان را به نام مَوالى نام نهاده بودند، معین كردند. فلهذا با صِبغه دین و عنوان دین كه بكار زدند أعمال آنها صورت دینى به خود گرفت و جزءِ سنتهاى مذهبى محسوب شد. عُمَر از
