اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

214
  • رَسُولِ اللهِ إلَى أبِى قُحَافَة: أمَّا بَعْدُ، فَإنَّ النَّاسَ قَدْ تَرَاضَوْا بِى؛ فَإنِّى الْیوْمَ خَلِیفَة اللهِ! فَلَوْ قَدِمْتَ عَلَینَا کانَ أقَرَّ لِعَینِک!

  •  «از خلیفه رسول خدا به سوى أبو قحافه: أمَّا بعد، بدرستى كه تمام مردم به حكومت من راضى شده‌اند، و بنابراین من امروز خلیفه خدا هستم! اگر تو به سوى ما بیائى موجب سرور و شادمانى و تازگى و خُنكى چشم تو خواهد بود.»

  •  چون نامه را أبو قُحَافه قرائت كرد به رسول گفت: چه مانع شد كه على را خلیفه نكردند؟! رسول گفت: او جوان بود، و كشتارش در قریش و غیر قریش بسیار بود، و أبوبكر سنَّش از او بیشتر است. أبو قُحَافه گفت: اگر خلافت به سنّ است، من به خلافت سزاوارترم كه پدر او هستم. آنها به على ظلم كردند كه حقّ او را ربودند؛ و پیغمبر براى علىّ بیعت گرفت و ما را أمر كرد كه با على بیعت كنیم.

  •  آنگاه نامه‌اى به این عنوان در پاسخ نوشت: از أبو قُحافَه به سوى پسرش أبو بكر: أمَّا بَعْدُ، مكتوب تو به من رسید! من آنرا نامه أحمقى یافتم كه بعضى از آن بعض دیگر را نقض مى‌كرد. یكبار مى‌گوئى: خلیفه رسول خدا، و یكبار مى‌گوئى: خلیفه خدا، و یكبار مى‌گوئى: مردم به من راضى شده‌اند!

  •  این أمر أمرى است كه بر تو مُلْتَبس شده است! داخل در أمرى مشو كه خروج از آن فردا براى تو سخت باشد، و عاقبت آن در روز قیامت، آتش و ندامت و ملامت نفس لوّامه در موقف حساب باشد. براى هر یك از امور، مَدْخَل و مَخْرج خاصّى است كه از آن مدخل باید داخل شد و از آن مخرج بیرون رفت؛ و تو مى‌دانى كه در أمر خلافت چه كسى بر تو أولویت دارد! خداوند را مراقب باش بطورى كه تو او را مى‌بینى! و صاحب ولایت را وامگذار! چون اگر امروز خلافت را ترك كنى براى تو آسان‌تر و سالم‌تر است.1

  •  در اینجا مناسب است این بحث را با یك روایت كه درباره ولایت أمیرالمؤمنین علیه السّلام است خاتمه دهیم. طبرى روایت كرده است حدیثى را از زیاد بن مطرف كه‌ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلّى اللَه علیه و آله و سلّم یقُولُ: مَنْ أحَبَّ أنْ یحْیى حَیاتِى، وَ یمُوتَ میتَتى، وَ یدْخُلَ الْجَنَّة الَتى وَعَدَنى رَبِّى قَضْباً مِنْ قُضْبَانِهَا غَرَسَهَا فِى

    1. احتجاج طبرسى» ج ١، ص ١١٥.