
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
206گفتار ابن خلدون در مبداء دولت شیعه به مجرد رحلت رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله
ابن خلدون گوید: مَبْدَأ دَوْلَة الشِّیعَة: إعْلَمْ أنَّ مَبْدَأ هَذِهِ الدُّوْلَة أنَّ أهْلَ الْبَیتِ لَمَّا تُوُفِّى رَسُولُ اللهِ صَلّى اللهُ عَلَیهِ (و آله) وَ سلَّمْ کانُوا یرَوْنَ أنَّهُمْ أحَقُّ بِالْأمْرِ، وَ أنَّ الْخِلَافَة لِرِجَالِهِمْ دوُنَ مَنْ سِوَاهُمْ مِنْ قُرَیشٍ.
تا آنكه گوید: وَ فِى الصَّحِیحٍ أیضاً أنَّ رَسُولَ اللَه صلّى اللَه علیه (و آله) و سلّم قالَ فى مَرَضِهِ الَذّى تُوْفِّى فِیه: هَلُمُّوا أکتُب لَکمْ کتاباً لَنْ تَضِلوُّا بَعْدَهُ أبَدا. فَاخْتَلَفُوا عِنْدَهُ فِى ذَلِک وَ تَنازَعُوا وَ لَمْ یتِمَّ الْکتَابُ. وَ کانَ ابْنُ عَبَّاسٍ یقُولُ: الرَّزیة کلُّ الرَّزیة مَا حَالَ بَینَ رَسُولِ اللَه صَلّى اللَه علیه (و آله) و سلّم وَ بَینَ ذَلِک الْکتَابِ لِاخْتَلَافِهِمْ وَ لَغْطَهِمْ. حَتَّى لَقَدْ ذَهَبَ کثِیرُ مِنَ الشَیعَة إلَى أنَّ النَّبِىَّ صلّى اللَه علیه (و آله) و سلّم أوْصَى فى مَرَضِهِ ذَلِک لِعَلِىٍّ وَ لَمْ یصِحَّ ذَلِک مِنْ وَجْهٍ یعَوقَّلُ عَلَیهِ، وَ قَدْ أنْکرَتْ هَذِهِ الْوَصِیة عَائِشَة وَ کفَى بِإنْکارِهَا.
تا آنكه گوید: وَ فِى قِصَّة الشُّورَى أنَّ جَماعَة مِنَ الصَّحَابِة کانُوا یتَشَیعوُنَ لِعَلِىٍّ، وَ یرَوْنَ اسْتِحْقَاقَهُ عَلَى غَیرِه، وَ لَمَّا عُدِلَ بِهِ إلَى سِوَاهُ تَأفّفُوا مِنْ ذَلِک وَ أسِفُوا لَهُ مِثْلُ الزُّبَیرِ وَ مَعَهُ عَمَّارُ بْنُ یاسِرٍ وَ الْمِقْدَادُ بْنَ الْأسْوَدِ وَ غَیرُهُمْ، إلَّا أنَّ الْقَوْمَ لِرُسُوخِ قَدَمِهِمْ فِى الدِّینِ وَ حَرْصِهِمْ عَلَى الْألُفْة لَمْ یزیدُوا فى ذَلِک عَلَى الْنَّجْوَى بِالتَّأفُّفَّ وَ الْأسَفِ.1
«مَبْدأ دولت شیعه: بدان كه مبدأ این دولت از این پیدا شد كه: چون رسول خدا صلّى اللَه علیه (و آله) و سلّم وفات كردند، أهل بیت مىدیدند كه آنها به أمر خلافت سزاوارترند، و خلافت باید در مردان آنها قرار گیرد نه در غیر آنها از طبقات قریش.
تا آنكه گوید: و همچنین در صحیح وارد شده است كه: رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم در آن مرضى كه وفات یافت گفت: بیائید! من مكتوبى براى شما بنویسم كه پس از آن هرگز گمراه نشوید! در این حال در نزد رسول اللَه اختلاف كردند و نزاع نمودند، و مكتوب انجام نگرفت.
و ابن عبّاس پیوسته مىگفت: مُصیبت، مُصیبت عُظْمَى آن بود كه: بین رسول خدا و بین نوشتن آن مكتوب فاصله انداختند به جهت اختلافى كه نمودند و به جهت گفتار دشوار و ناهنجارى كه در آن مجلس أدا كردند. حتّى اینكه كثیرى از شیعه بر این مَرامند كه: رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم در آن مرضش به علىّ
- «تاريخ ابن خَلْدون»، ج ٣، ص ١٧٠ و ص ١٧١.
