اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

142
  • نشوند با آنكه شما اهل بیت خاصّ رسول خدا هستید؟! من در پاسخ او گفتم: نمى‌دانم. عمر گفت: ولیكن من مى‌دانم! شما بنى هاشم بر قریش به سبب نبوّت كه در شما قرار گرفت برترى و فضیلت پیدا كردید. قریش گفتند: اگر بنى هاشم به واسطه خلافت هم با نبوّت برترى و فضیلت پیدا كند دیگر چیزى براى ما باقى نمى‌گذارند. و به درستى كه نصیب افضل كه نبوّت است در دست شماست؛ بلكه من چنین مى‌پنداشتم كه خلافت هم با نبوّت در شما مجتمع مى‌شود، اگرچه نزول خلافت در شما عَلَى رَغْم أنْفِ قُرَیش بوده باشد»!

  •  ابن خَلدون در بحث مبدأ دولت شیعه از جمله گوید: وَ فیمَا نَقَلَهُ أهْلُ الأثَارِ أنَّ عُمَرَ قالَ یوْماً لابْنِ عَبَّاس: إنَّ قَوْمَكم ـ یعنى قُرَیشْاً ـ مَا أرادَ أن یجْمَعُوا لَكمْ ـ یعْنى بَنِى هَاشِم ـ بَینَ النُّبُوَّة و الخِلافَة فَتَحْمُوا عَلَیهِمْ! وَ إنَّ ابنَ عَبَّاسِ نَكر ذَلِك وَ طَلَبَ مِنْ عُمَرَ إذْنَهُ فِى الكلامِ؛ فَتَكلَّمَ بِمَا غَضِبَ لَهُ. وَ ظَهَرَ مِنْ مُحَاوَرَتِهِما أنَّهُمْ كانُوا یعْلَمُونَ أنَّ فِى نُفُوسِ أهْلِ البَیتِ شَیئاً مِنْ أمْرِ الْخِلَافَة وَ الْعُدُولِ عَنْهُمْ بِهَا.1

  •  «و در آنچه ناقلان اخبار و آثار روایت كرده‌اند، چنین آمده است كه: روزى عُمَر به ابن عبّاس گفت: قوم شما یعنى قُرَیش نخواستند كه در شما یعنى بنى هاشم بین نبوّت و خلافت جمع كنند، تا اینكه شما برایشان غضب كنید و سلطه یابید! و ابن عبّاس سخن عُمَر را مُنْكر شمرده، و از او اجازه در جواب و سخن خواست؛ و در پاسخ چنان بیان كرد كه عُمَر به غضب آمد. و از محاوره و گفتگوى ابن عبّاس با عُمَر پیداست كه: ایشان مى‌دانسته‌اند كه: اهل بیت توجّه به خلافت دارند و قصد دارند كه آن را از غاصبان برگردانند.»

  •  جرجى زیدان مى‌گوید: وَ الظَّاهِرُ مِنْ أقوالِ عُمَرَ وَ غَیرِهِ فِى مَواقِفَ مُختَلفَة أنَّهُمْ رَأوا بَنى هَاشِمٍ قَدِ اعْتَزُّوا بِالنُّبُوة لانَّ النَّبِى مِنْهُمْ، فَلَمْ یسْتَحْسِنُوا أنْ یضِیفوا إلَیهَا الخِلافَة.2

    1. «تاريخ ابن خَلْدُون» ج ٣، ص ١٧١.
    2. «تاريخ التمدَن الإسلامى» جُرْجى زَيْدان، ج ١، ص ٥٣. و شاهد بر اين گفتار جرجى زيدان، خطاب عُمَر است به ابن عبّاس در همين روايتى که اخيراً از طبرسى نقل نموديم. در اين روايت طبق عبارتى که ابن أبى الحديد در ج ٣، از «شرح نهج البلاغه» ص ١٠٧، از طبع مصر سنه ١٣٢٩ آورده است، در ضمن گفتگو، عُمَر به ابن أبى عبّاس مى‌گويد: کرِهَتْ قُرَيشُ أن تَجْتَمِعَ لَکمُ النُّبُوة وَ الخلافَة فَتَجْعفوا النّاسَ جَحْفاً، فَنَظَرَتْ قُرِيشٌ لِنَفْسِهَا فاخْتَارَتْ، وَ وُفِقَت فَأصَابَت. (قريش را ناخوشايند بود که در ميان شما خاندان بنى هاشم هم نبوّت و هم خلافت را مجتماً ببينند، تا بدين وسيله شما از افتخار و سربلندى چيزى ديگر براى مردم باقى مگذاريد! فلهذا قريش خودش خليفه انتخاب کرده و در اينکار موفّق شد و به هدف رسيد.) ابن عبّاس مى‌گويد: وَ أمَّا قُوْلُک: إنَّا تَجَحَفُ، فَلَوْ جَحْفنَا بالْخِلافَة جَحَفْنَا بِالْقِرابَة وَلِکنَّا قَوْمٌ أخْلاقُنا مُشْتَقَّة مِن خُلْقِ رَسُولِ اللهِ الَّذى قَالَ الله تَعَالَى لَهُ: ﴿وَ إِنَّك لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾. و قالَ لَهُ: ﴿وَ اخْفِضْ جَناحَك لِمَنِ اتَّبَعَك مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾» (و امّا اين سخن تو که مى‌گويى: ما در افتخار و سرافرازى براى أحدى ديگر مرتبه‌اى نمى‌گذاشتيم، اگر ما به خلافت افتخار مى‌کرديم به قرابت رسول خدا افتخار مى‌نموديم و آن چيزى نيست که از ما جدا شود؛ وليکن ما اهل تکبّر و خود فروشى نيستيم و افتخار ما موجب سرکشى و بلند پروازى نمى‌شود؛ زيرا که اخلاق ما از اخلاق رسول خدا مشتقّ شده است؛ و خداوند درباره او مى‌گويد: «و حقّاً و تحقيقاً اى پيغمبر! تو داراى اخلاق عظيم هستى؟!» و نيز او مى‌گويد: «اى پيغمبر بالهاى مهر و محبّت و تواضع خود را بر مؤمنانى که از تو پيروى مى‌کنند پائين بياور»!
      تا اينکه عُمَر به او مى‌گويد: عَلَى رِسْلِک يا ابنَ عَبَّاسٍ! أبَتْ قُلُوبُکم يا بَنِى هَاشِمٍ الّا غشاًّ فى أمرِ قُرِيش لا يزول وَ حِقداً لا تَحوُلُ. (اى ابن عبّاس! آرام باش! دلهاى شما اى بنى هاشم درباره قريش پيوسته سرشار از غشّ و کدورتى است که از بين نمى‌رود، و پر است از حِقد و کينه‌اى که تعبير نمى‌يابد). و ابن عباس در اينجا بعد از قرائت و استشهاد به آيه تطهير مى‌گويد: وَ أَمَّا قَوْلُک حِقْداً، فَکيْفَ لا يَحْقِدُ مَنْ غُصِبَ شَيئُهُ وَ يرَاهُ فى يدِ غَيره (چگونه در دلش حقد و کينه نباشد کسى که حقّ او را غصب کرده‌اند، و او آن حقّ را در دست غير خود مى‌بيند؟ ...) الخ