اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

166
  • أبو عُبَیده و جماعتى از اصحاب سقیفه بودند. و همگى دامن لباس‌هاى صَنعانى را كه پوشیده بودند بر كمر بسته، و به هر كس كه عبور مى‌كردند او را محكم مى‌زدند و به طرف جلو مى‌آوردند و دست او را مى‌كشیدند بر دست أبوبكر براى بیعت؛ چه بخواهد، و چه نخواهد.

  •  من از دیدن این منظره منكر، بى تاب شدم، و از آنجا با سرعت هر چه بیشتر به سوى بنى هاشم آمدم، دیدم كه دَرِ خانه رسول خدا كه در آن بنى هاشم مشغول تجهیز آن حضرت بودند بسته است. مَن دَرِ را محكم كوفتم و گفتم: مردم با أبوبكر بن أبى قحافه بیعت كردند.

  • دیدار ابوبكر و عمر از عباس و وعده او را به نصیبى از خلافت‌

  •  عبّاس بن عبد المطَّلب گفت: تا آخر روزگار اى بنى هاشم خاك نشین شدید، و دست‌هاى شما به گِل آلوده شد! من به شما امر كردم، و شما مخالفت مرا نمودید!

  •  من درنگ كردم و با افكار پریشان كه از هر طرف بر ذهنم خطور مى‌كرد، با شدّت و سختى دست به گریبان بودم، تا شبانگاه دیدم كه‌ مِقْداد و سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرّ و عُبَادَة بنُ صَامِت وَ أُبُو هَیثم بن تَیهَانِ و حُذَیفه و عمّار مى‌خواهند بیعت با أبوبكر را برگردانند و امر خلافت را شورى در مهاجرین قرار دهند.1 و این داستان به أبوبكر و عمر رسید. شبانه در پى أبو عُبَیده و مُغیرَة بن شُعْبَة فرستادند. و از افكار ایشان كمك طلبیدند. مُغیره گفت: رأى من اینست كه شما عبّاس بن عبد المطلّب را ملاقات كنید، و براى او در امر خلافت نصیبى قرار دهید تا براى او و اولاد او باقى بماند، و بدین طریق ناحیه على بن أبى‌طالب را قطع كرده‌اید!

  •  شبانه أبوبكر و عُمَر و أبو عُبَیده و مُغیره به راه افتادند، تا وارد بر عبّاس شدند. و این در شب دوّم از رحلت رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بود. أبوبكر حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و گفت:

  •  بدرستى كه خداوند محمّد را به پیامبرى برگزید و برانگیخت، و او را ولى براى مؤمنان قرار داد. و خداوند بر مؤمنان منّت نهاد كه او را در بین آنها قرار داد، و مؤمنان را محلّ اتّكاء و اعتماد او ساخت. تا اینكه آنچه رد در نزد خود بود، براى او

    1. اين طرز روايت ابن أبى الحديد شافعى معتزلى است. و أمّا در روايات شيعه وارد است که مى‌خواهند با أميرالمؤمنين على بن أبى‌طالب عليه السّلام بيعت کنند.