اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

165
  • و كافر باشد و هر كس خارج باشد، او را خارجى گویند، گرچه مسلمان و متعهّد باشد. و این تعبیر صد در صد غلط است.

  •  و محصّل سخن آنست كه: نه تنها اجماع بر لزوم تفكیك خلافت و نبوّت نداریم؛ بلكه إجماع محقّق و اتّفاق قطعى بر عدم لزوم داریم، و بلكه اگر بیعت با أبوبكر را در سقیفه و در خفاء انجام نمى‌دادند، هیچكس با بیعت با على بن أبى‌طالب، تردید و شكى نداشت. و پس از جریان سقیفه، بیعت با أبوبكر مُنْكر و غیر معروف جلوه كرد؛ و عامّه چنین توقّعى نداشتند؛ و زمینه و جوّ را براى أمیرالمؤمنین علیه السّلام مى‌دانستند.

  • داستان ابوبكر و كیفیت بیعت گرفتن و كنار زدن أمیرالمؤمنین علیه السّلام‌

  •  و در سقیفه كه أبو عُبَیده جرّاح و عبد الرّحمن بن عوف، در فضل قریش و مهاجرین در برابر انصار سخن گفتند: مُنذر بن أرقَم برخاست و گفت: مَا نَدْفَعُ فَضْلَ مَن ذَکرْتَ وَ إنَّ فِیهِم لَرَجُلًا لَوْ طَلَبَ هَذَا الامْرَ لَمْ ینَازَعْهُ أحَدٌ، یعنى عَلِى بْنَ أبِیطالِبٍ.1

  •  «ما فضیلت افرادى را كه بر شمردى انكار نداریم؛ ولى حقّاً در بین مهاجرین مردى هست كه اگر این خلافت را او طلب كند، یك نفر با او منازعه و مخالفت نمى‌كند؛ یعنى على بن أبى‌طالب.»

  •  ابن أبى الحدید گوید: بَراء بن عَازبْ مى‌گوید: من همیشه از مُحبّان بنى هاشم بودم. چون رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم رحلت كرد من ترسیدم كه مبادا قریش براى خارج كردن امر خلافت از بنى هاشم، با همدیگر دستیارى و اجتماع كنند، و علاوه بر غصّه‌اى كه در دل از وفات رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم داشتم، مانند حالت یك زن پریشان و متحیر و شتاب زده، پیوسته چنین حالتى در درون من غوغا مى‌كرد.

  •  من كِراراً نزد بنى هاشم كه در حجره براى دفع پیامبر مجتمع بودند رفت و آمد مى‌كردم، و مراراً از وجوه و بزرگان قریش جویا مى‌شدم، و چون یكى از آنها را نمى‌یافتم سؤال و طلب مى‌نمودم و پیوسته در این تفقّد و احوال پرسى بودم كه ناگهان أبوبكر و عمر را نیافتم. و در این حال شخصى گفت: ایشان در سقیفه بنى ساعِده هستند و شخص دیگرى گفت: مردم با أبوبكر بیعت كردند.

  •  دیرى نپائید كه مواجه با أبوبكر شدم كه روى مى‌آورد و با او عُمَر و

    1. «تاريخ يعقوبى»، طبع بيروت، ج ٢، ص ١٢٣.