اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج8

0
اعتقادات

جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  هم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم  • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین  • مراد از نعمت، ولایت است  • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام  • وجوه مختلف بطلان رأی‌گیری در سقیفه  • امیرالمؤمنین لقب خاص علی‌بن‌ابی‌طالب است  • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود  • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام میزان سنجش نیکی‌ها و زشتی‌ها است  • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان می‌شوند

امام شناسی ج8

129
  • خود، گره پیمان خلافت را بعد از مرگ خود براى عُمَر بست ـ سوگند كه این دو نفر محكم و استوار دو پستان خلافت را بین خود قسمت كرده و هر كدام با قدرتى هر چه تمامتر آنچه توانستند شیر آن را دوشیدند ـ پس خلافت را در زمین و محلّ سنگلاخ و ناهموارى قرار داد، كه سنگ قلوه‌هاى آن غلیظ و درشت بود؛ و دست زدن به آن زبر و خشن، و لغزش و خطایش بسیار، و اعتذار و عذر خواهیش فراوان.

  •  فعلیهذا مصاحب و هم برخورد با این مرد خَشِن و غَلیظُ القلب، همانند مرد سوار بر شتر سركش بود كه اگر زمام آن را به طرف خود مى‌كشید تا متعادل كند و تند نرود، بینیش پاره مى‌شد؛ و اگر او را آزاد و رها مى‌كرد، چنان تند مى‌رفت كه یكباره خود و صاحبش را در مَهْلَكه مى‌انداخت.

  •  سوگند به خدا كه مردم در آن هنگام به اعوجاج و انحراف، و سركشى و عدم تمكین، و تلوّن و دگرگونى، و حركت و سیر در غیر راه مستقیم، مبتلا و گرفتار شدند.

  •  آرى من با وجود طول مدّت، و شدّت محنت و سختى‌هاى وارده صبر كردم تا اینكه او هم راهش را طىّ كرده و درگذشت، و خلافت را در میان جماعتى قرار داد كه مى‌پنداشت: من هم یكى از آنها هستم.

  •  پس اى خداوند بیا و به فریاد ما برس از این مجالس شورائى كه تشكیل مى‌شود؛ در آن شورائى كه درباره من و اوّلین آنها أبوبكر شكّ آوردند، و او را برگزیدند؛ و اینك در این شورا مرا نظیر و شبیه این اقران و نظائر (سَعْد وقّاص، عبد الرّحمن بن عَوْف، عُثمان بن عَفّان، زُبَیر بن عوام، طَلْحه بن عُبید الله) دانستند. ولیكن من براى مصلحت اسلام و مسلمین در همه مراحل در بلندیها و سرازیرها با ایشان هم آهنگى كردم، و همچون طائر و پرنده‌اى همینكه مى‌خواستند خود را به زمین نزدیك كنند، نزدیك مى‌شدم، و چون به هوا پرواز مى‌كردند من هم پرواز مى‌كردم.

  •  تا اینكه یكى از آنها: سَعْد وقّاص از روى حسد و كینه‌اى كه داشت از من اعراض كرد؛ و دیگرى عبدالرحمن به جهت دامادى و خویشاوندى با عثمان به او میل كرد؛ با فُلان مرد زشت صفت: طَلْحه و زُبَیر. تا اینكه بالأخره سومین از خلفاى غاصب: عثمان به خلافت برخاست، در حالى كه از شدّت فخریه و مباهاتِ باطل، باد در زیر بغل و شكم خود انداخته، و دو پهلوى خود را از باد پر كرده بود، و همىّ و غمىّ جز اداره كردن مجراى خوراك خود از توبره تا موضع تغوّط را نداشت، و