
امام شناسی ج8
جلد هشتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش سوم از موضوع غدیر: تفسیر آیۀ اکمال» و «مسئله غصب خلافت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. همترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ اکمال : الیوم اکملتُ لَکُم دِینَکم • روایات اَعلام شیعه و بزرگانی از عامه درباره نزول آیۀ اکمال دین • مراد از نعمت، ولایت است • تهنیت عمر و ابوبکر و اقرار به ولایتِ علیبنابیطالب علیهالسلام • وجوه مختلف بطلان رأیگیری در سقیفه • امیرالمؤمنین لقب خاص علیبنابیطالب است • امیرالمؤمنین همچون رسول خدا عاشق هدایت مردم بود • لفظ روحانی و روحانیت در اسلام نیست و از اصطلاحات نصاریٰ است • امیرالمؤمنین علیهالسلام میزان سنجش نیکیها و زشتیها است • روایات وارده درباره اینکه مردم با ولایت امتحان میشوند
امام شناسی ج8
125انْدَمَجْتَ عَلَى مَکنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضُطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأرْشِیة فِى الطَّوىِّ الْبَعیدَة.1
«اى مردم بشكافید امواج فتنهها را در دریاى متلاطم، به كشتىهاى نجات! و از پیمودن راه مغالبه و حسّ برترى جستن و فكر پیش افتادن و مقدّم شدن، به صراط مستقیم بگرائید و میل كنید! و تاجهاى مفاخرت را كه بر اصل استكبار است از سرهاى ـ خود بیندازید و به دور بیفكنید! فلاح و رستگارى از آنِ كسى است كه یا با داشتن معین و یار همچون دو بال به پرواز در آید و قیام كند، و یا در صورت فقدان ناصر و كمك كار، طریق
را بپوید و مردم را از منازعه بدون فائده و ثمره راحت بگذارد.
این خلافت و امارتى كه بدین شرائط و در این وضعیت شما مرا به آن مىخوانید، همچون آب متعفّن و گندیدهاى است كه رنگ و طعم آن تغییر كرده، و در این صورت براى آشامندهاش گوارا نخواهد بود، و همچون لقمهاى است كه در گلوى خورندهاش گیر كند و او را بكشد. و اقدام كننده بر آن همچون كسى است كه میوه درخت را قبل از زمان رسیدن و پختن آن بچیند، و پیش از اوان شیرینى و طراوت از درخت بكند؛ و همچون شخص زارعى كه زراعت را در غیر زمین خودش انجام دهد، كه معلوم است از آن انتفاعى نخواهد بُرد.
پس اگر من لب به سخن بگشایم و طلب امارت و خلافت كنم مىگویند: مقصد او از این طلب حرص بر سلطنت و حكومت بوده است؛ و اگر لب فرو بندم و سخنى نگویم، مىگویند: از مرگ ترسیده است.
هیهات؛ این نسبتها به من چقدر دور است بعد از تحمّل مشكلات (همچون مردى كه با زن كوتاه قد بد اخلاق ازدواج كرده، و چون عیش او را منغّص كرد او را طلاق گفت و با زن بلند قامتى كه اخلاقش تندتر و زنندهتر بود، ازدواج كرده و عیشش را بیشتر منغّص كرد، و ناچار او را نیز طلاق گفت؛ و در نتیجه هر دو را رها نمود). سوگند به خداوند كه پسر أبو طالب انْسَش به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است. بلكه من در آن علم مكنون و مختفى پیچیده شدم و قرار
- «نَهْج البلاغه»، خطبه پنجم.
