اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نوروز در جاهلیت و اسلام

تحقیقی پیرامون نوروز و آداب آن در قبل و بعد از اسلام

116٬611
فقه واصول

کتاب نفیسِ «نوروز در جاهلیت و اسلام» اثر بی‌بدیل حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه می‌باشد. در این اثر با ادله متقن علمی، دینی و عقلائی، و همچنین شواهد تاریخی و اسناد و مدراک معتبر و پاسخ‌های مستدل به شبهات مربوطه، به ثبوت می‌رسد که این آیین باستانی نه تنها ریشۀ الهی و دینی ندارد بلکه از اساس، با مبانی توحیدی و فطری اسلام ناسازگار است. مهم‌ترین مباحث مندرج در این اثر: • تحلیلی شیوا از احیای سنت‌های قومی • عید از منظر اقوام مختلف، و تفاوت سنّت اسلامی با دیگر سُنَن • مطابقت با فطرت، دلیل تأیید برخی سنّت‌های اجتماعی توسّط دین • هویت نوروز و ریشۀ سنّت‌های آن • بی‌توجهی به محتوای پوچ نوروز، علت شیوع آن در بین مسلمانان • متغیّر بودن نوروز در دوران باستان • مجعول‌بودن استناد خلقت زمین و آسمان و حضرت آدم به نوروز • عدم وجودِ غرض عقلائی و فطری در مسأله نوروز • اشکالات وارده بر شرعی‌بودن نوروز همچون: • نقدِ «احادیث وارد در تأیید نوروز» • نقدِ آراء و انظار برخی فقهاء در این موضوع؛ از جمله صاحب جواهر • ذکر «احادیثِ مبطِلِ عید نوروز» شاهدی بر مدّعا • نقد و بررسی شواهد و مؤیدات دیگر در تأیید نوروز، همچون: • نقدِ «تایید نوروز بر اساس قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن» • نقدِ «تأیید نوروز بر اساس مطلوبیت صلۀ رحم» • نقدِ «تأیید نوروز بر اساس مصادف‌بودن آن با آغاز بهار» • نقدِ «تأیید نوروز بر اساس ملی‌بودنِ این آیین» • ضرورت توجه مسلمانان به اعیادی همچون «فطر و قربان» بلکه بزرگترین عید جهان یعنی «عید غدیر»

سرای جاوید

نوروز در جاهلیت و اسلام

237
  • ایا شاه محمود کشور گشای***ز کس گر نترسی بترس از خدای
  • که پیش از تو شاهان فراوان بُدند***همه تاجداران کیهان بُدند
  • فزون از تو بودند یکسر به جاه***به گنج و سپاه و به تخت و کلاه
  • نکردند جز خوبی و راستی***نگشتند گرد کم و کاستی
  • * * *

  • هر آن شه که در بند دینار بود***به نزدیک اهل خرد خوار بود
  • * * *

  • ندیدی تو این خاطر تیز من***نیندیشی از تیغ خونریز من
  • که بد دین و بد کیش خوانی مرا***منم شیر نر، میش خوانی مرا
  • مرا غمز کردند کان بد سخن***به مهر نبیّ و علیّ شد کهن
  • هر آن کس که در دلش کینِ علی است***از او در جهان خوارتر گو که کیست
  • منم بندۀ هر دو تا رستخیز***اگر شه کند پیکرم ریز ریز
  • من از مهر این هر دو شه نگذرم***اگر تیغ شه بگذرد بر سرم
  • منم بندۀ اهل بیت نبیّ***ستایندۀ خاک پای وصیّ
  • مرا بیم دادی که در پای پیل***تنت را بسایم چو دریای نیل
  • نترسم که دارم ز روشن‌دلی***به دل مهر جان نبیّ و علیّ
  • چو باشد تو را عقل و تدبیر و رای***به نزد نبیّ و علی گیر جای
  • * * *

  • گرت زین بد آید گناه من است***چنین است و این رسم و راه من است
  • به این زاده‌ام هم بدین بگذرم***چنان دان که خاک پی حیدرم
  •  فردوسی که امید خود را در تحریر شاهنامه از دست رفته می‌دید و انتظار پاداش و صلۀ موعود سلطانی را بر باد رفته می‌‌دانست، در هجو شاه غزنوی چنین می‌سراید:

  • بسی رنج بردم در این سال سی***عجم زنده کردم بدین پارسی
  •  

/