ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
232فعلیت عقل، شرط اولیۀ تکلیف
«فعلیت عقل» شرط اول برای تکلیف است و این مسئلۀ بسیار مهمی است که إنشاءاللَه در مبحث «بلوغ دختران» عرضه خواهد شد. مقام تکلیف موقعیتی است که انسان بهعنوان مخاطب آن را در قبال اوامر و نواهیِ مولا و در مقام عبودیت و امتثال آن اوامر و نواهی، در خود احساس و احراز میکند؛ و بناءًعلیٰهذا تکلیف دایرمدار این احراز است.
صحبت در این است که مجنون و صبی از این دایره خارج میشوند؛ زیرا نمیتوانند چنین موقعیتی را که مطلوب مولاست و ثواب و عقاب بر آن مترتب است، احراز کنند. زیرا عقل صبی هنوز به آن مرحله از فعلیت نرسیده است که مصالح و مفاسد را تشخیص دهد؛ و وقتی انسان مصالح و مفاسد را تشخیص نداد، آن موقعیت تکلیف و اطاعت از اوامر و نواهیِ مولا در وجود او محقق نخواهد شد.1
تلمیذ: مکلف مصالح و مفاسد را تشخیص نمیدهد، بلکه امر مولا دلالت بر مصالح و مفاسد میکند. مگر اینکه بگوییم: چون عقل ندارد، اختیار نیز از او سلب شده است.
استاد: امر مولا به مصالح و مفاسدِ مترتبۀ بر شعور و ادراکِ مکلف دلالت میکند. اینکه خطاب مولا به نائم تعلق نمیگیرد، بهجهت آن است که او موقعیت خود را در قبال مولا احراز نکرده است. مولا در وهلۀ اول باید فرد مستعد برای مقام تخاطب در القای امر و نهی خود را پیدا کند، و بعد به او امر و نهی را القا کند. مولا به دیوار و فرش نمیتواند اوامر و نواهی را القا کند. حال آیا صبی یا رضیع که نمیتواند حرکتی کند، آن فرد مستعد و مکلف است؟!
سابقاً در مسئلۀ حجاب، نکاح و تعلق اوامر و نواهی بر عاجز، این بحث مطرح شد که: احکام مترتب بر موضوعات هستند، و شرایط است که موجب تحقق موضوعات
- الکافی، ج ١، ص ١٢: «إنّ الثّوابَ علیٰ قدرِ العقل.»
المحاسن، ج ١، ص ١٩٣: «أنا أُؤاخذ عبادی علیٰ قدرِ ما أعطیتُهم من العقل.»
- الکافی، ج ١، ص ١٢: «إنّ الثّوابَ علیٰ قدرِ العقل.»
