ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
210ضروری و از امهات تشریع اسلام است. آنوقت آن وحیدی ملعون معروف، حکم حجاب را بدون اینکه شبههای در آن ببیند، برداشت و در واقع اسلام را نسخ کرد و گفت: «به شرع احمد مختار، حجاب لازم نیست»1 و این شعرش را همان زمان، قمرالملوک وزیری در رادیو خوانده بود.
یا فرضاً شخص کبیرهای از کبائر ـ مانند حرمت زنا ـ را که پایۀ اسلام بر آن است، انکار کند. عدهای از زنان برای اسلامآوردن نزد پیغمبر آمدند؛ حضرت فرمود:
أُبایعُکنّ علیٰ أن لا تُشرکنَ باللَه شیئًا و لا تَسرقنَ و لا تَزنینَ ... .2
من بر این اساس با شما بیعت میکنم که بعد از مسئلۀ عدم شرک به خدا، حرمت سرقت و زنا دو مسئله از مسائل مهمّۀ تشریع اسلام باشد.
منظور از «حرمت» و «حلیت» در روایت سوم آن است که کسی نسبت به مسئلۀ زنا که حتی یهود و نصاریٰ نیز آن را حرام، و فقط افراد لا ابالی آن را حلال میدانند، بگوید: «زنا در اسلام حلال است» و بهعنوان یک قانون اسلامی، حکم به حلیت آن کند.
در غیر این صورت ممکن است کسی بگوید: «از روایاتِ ”العصیر العنبی إذا غلیٰ و لم یذهَب ثلثاه“ استفادۀ نجاست نمیشود.» یا فرضاً شخصی بگوید: «احکام مترتب بر عنب، بر مویز (عنب مجفوف) نیز بار میشود؛ زیرا حکم با عنایت به عدم تغیّر خصوصیّات ذات به خود ذات برمیگردد، و در این صورت بین عنب مجفوف و غیرمجفوف فرقی نیست.» و در مقابل کسی دیگر بگوید: «چون در اینجا موضوع متبدل شده است، حکم مربوط به عنب، بر عنب مجفوف ساری و جاری نخواهد بود.»
به اینگونه موارد «حلال را حرام کردن» اطلاق نمیشود، بلکه فقط دو طرز استنباطِ فتواست و از مسائل مهمّۀ اسلام محسوب نمیگردد.
- رسالهنوین، ص ١١٩، با قدری اختلاف.
- الکافی، ج ٥، ص ٥٢٦.
