ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
204استاد: از حالات عمر اینطور برمیآید که او جاهل نبود و واقعاً پیغمبر را میشناخت و به رسالت حضرت ادراک، علم و اعتقاد داشت، و تمام این کارهایش ازروی استکبار بود. پس شکی نداریم که عناد اوست که وحی و قدرت بیان پیغمبر را به سحر تعبیر کرده است.
درست مانند معاویه که شاید واقعاً امیرالمؤمنین علیهالسّلام را بهتر از ما میشناخت. اگر عمر نیز این شناخت را نداشت، نمیگفت: «لولا علیٌ لَهلَکَ عمر»1 و اعتراف نمیکرد که: «لا أبقانیَ اللَه بعدَکَ یا علی!»2
ما بعد از هزاروچهارصد سال میدانیم که علم امیرالمؤمنین علیهالسّلام باطنی است، آنوقت آن عمری که آمدنِ علمای یهود به نزد امیرالمؤمنین و اخبار آن حضرت از توراتِ باطنیِ آنها را به چشم خود میدید،3 نمیدانست؟!
در تاریخ آمده است که:
جوانی بود در زمان عمر بسیار خوشصورت و بسیار متقی. شبها به عبادت مشغول بود و روزها روزهدار. این جوان نامش «ثابت» بود و بسیار ازلحاظ حسن باطن و ظاهر مورد توجه خاص و عام قرار گرفته بود.
اتفاقاً عازم سفر حج شده، از مدینه با قافله به مکه حرکت کرده، عمر از او مشایعت نمود. در بین راه زنی در خفا نزد او آمده او را به عملِ منافیباعفت با خود تحریص کرد. جوان استیحاش نموده، هرچه او اصرار کرد، جوان بر انکار افزوده، زن به غضب درآمده، با خود گفت: در ازای مخالفتکردنِ این جوان، من او را به بدترین عقوبتی مبتلا میکنم.
اولاً مقداری از مال خود را در اسبابهای جوان مخفی نموده، صبح فریاد
- المناقب، خوارزمی، ص ٤٨. امامشناسی، ج ١١، ص ١٩٤:
«اگر علی نبود، تحقیقاً عمر هلاک شده بود.» - المناقب، خوارزمی، ج ١، ص ٤٢٩. امامشناسی، ج ١١، ص ٣٢٨:
«خداوند مرا پس از تو زنده نگذارد ای علی!» - رجوع شود به الاحتجاج، ج ١، ص ٢١٠؛ الفضائل، ابن شاذان، ص ١٤٠. همین کتاب، ملحقات.
- المناقب، خوارزمی، ص ٤٨. امامشناسی، ج ١١، ص ١٩٤:
