ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
203از بنیتمیم بود و این ادعای او دروغ است!»، این شخص انکار رسالت کرده است.1
اگر شخصِ معتقدی به وحیشدن بر پیغمبر و صادقبودنِ ایشان عالماً و عامداً، استکباراً و عناداً بگوید: «این پیغمبر دروغ میگوید» یا نعوذباللَه آن حضرت را سب کند، لاشکّولاشبهة که در این صورت این فرد ـ ولو اینکه آن مطلبی را که انکار کرده ضروری دین نباشد ـ کافر است، و اساساً این فرض از دایرۀ بحث خارج است.
انکار «موضوع» در حدیث قلم و قرطاس توسط عمر
اینکه پیغمبر میفرماید: «دوات و قلم را بیاورید تا چیزی بنویسم»، نمیخواهد حکمی از احکام اسلام را بیان کند، بلکه در مقام اثبات موضوع است. آنوقت عمر در حالی میگوید: «إنّ الرجلَ لَیَهجُر؛ این مرد هذیان میگوید!»2 که یقین دارد پیغمبر الآن هذیان نمیگوید.
بدون هیچ حبوبغضی باید گفت که اگر عمر در هنگام بیانِ «قد غَلَبَ علیه الوَجَع»3 و طرد افراد و ممانعت از آوردن قلم و قرطاس، واقعاً معتقد بود که بر پیغمبر اَلَم و مرض غلبه کرده است، ما به او اعتراضی نداشتیم. زیرا کلامش براساس این اعتقاد خود بوده است که هر مرد بزرگی ولو پیغمبر، مریض میشود و طبیب بالای سرش میآورند و بالأخره گاهگاهی بیهوش میشود و حالت نسیان بر او عارض میگردد؛ اما او میدانست که عقل و مشاعر پیغمبر از خودش و همۀ افراد بشر بیشتر است.
تلمیذ: عمر در آن نامهای که به معاویه نوشته، نسبت سحر به رسولاللَه داده است.4 حال آیا با توجه به مجاملهنداشتن او با معاویه میتوان گفت که شاید باطناً اعتقاد به نبوتِ حضرت نداشته است؟
- دلیلالعروة، ج ١، ص ٤٤٥.
- الطبقاتالکبری، ج ١، ص ٢٤٤. امامشناسی، ج ٧، ص ٣١:
«بر این مرد مرض غلبه کرده و هذیان میگوید.» - صحیحالبخاری، ج ٦، ص ٩. امامشناسی، ج ١٣، ص ١٤٠:
«درد و مرض بر پیغمبر غلبه کرده است.» - بحار الأنوار، ج ٤٥، ص ٣٢٨.
