ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
198ممکن است که اسرای ترک و دیلم اصلاً هیچ اطلاعی از شرب خمر، قِرَد و میمونبازی خلیفه نداشته باشند، اما کسانی که اولاً اهل کوفه بوده و ظلم و جنایات خلفاء و ابنزیاد و سایر حکّام و اُمرای آنان را دیدهاند، و ثانیاً مقام و مناعت امام حسین علیهالسّلام را هم ادراک کردهاند، و ثالثاً پیک و پیام سیدالشهداء برای مردم کوفه را دریافته و خود نیز نامههایی برای آن حضرت نوشتهاند، و رابعاً با تمامیِ آن احتجاجاتی که از ابتدای امر تا روز عاشورا شنیده بودند، با توجه به همۀ این مسائل دیگر قطعاً حجت بر تمام آنها بهنحوی تمام است که هر درازگوشی در روز عاشورا میتوانست بفهمد که حق کدام طرف و باطل کدام طرف است! و بنابراین دیگر شبههای در کار نبوده است.
البته افرادی در شام بهحدی تحتتأثیر تبلیغات معاویه قرار گرفته بودند و ذهنشان مشوّش شده بود که وقتی شنیدند امیرالمؤمنین علیه السّلام در محراب به شهادت رسیده، تعجب کردند و گفتند: «مگر علی نماز هم میخواند؟!»1 در اینجا باید گفت که: «التّکالیف علیٰ حسبِ الظروفِ و المُدرَکات.»
تلمیذ: ممکن است بعضی از کسانی که در کربلا به جنگ آمده بودند، قلباً حقانیت سیدالشهداء علیهالسّلام را قبول داشتند، ولی بهجهت ترس، تطمیع و وعدههایی که به آنها داده شده بود، در مقابل حضرت ایستادند. آیا اینها نیز کفرشان ثابت است؟
استاد: افراد متفاوت هستند و ما نمیتوانیم یک حکم بتّی و قطعی نسبت به هر شخصی داشته باشیم.
تلمیذ: آیا با توجه به این عبارت نهجالبلاغه که: «إنّما سُمّیت الشّبهةُ شبهةً لأنّها تُشبِه الحقَّ»،2 میتوان ادعا کرد که شاید در قضیۀ کربلا نیز عدهای از باب شباهت باطل با حق، باطل را حق دانسته و لذا وارد جنگ شدند.
- وقعةصفین، ص ٣٥٤:
«فإنّی أُقاتلُکم لأنّ صاحبَکم لا یُصلّی کما ذُکرَ لی و أنّکم لا تُصلّون.» - نهجالبلاغة (عبده)، ج ١، ص ٨٩.
- وقعةصفین، ص ٣٥٤:
