ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
197برایناساس، ازآنجاکه این عبارت بدون قیدِ «استلزام انکار نبوت» است، اطلاق آن دسته از فقهاء که میفرمایند: «جحد الضروری کفرٌ فی نفسه» با فقهای دیگری که میگویند: «لأنّه یَکشِفُ عن إنکارِه النبوّةَ»، نزدیک و متقارب میشود و تمام مدار مسئلۀ ارتداد براساس علم خود شخصِ منکِر قرار میگیرد.
نتیجه آنکه دلالت التزامیه بین انکار ضروری و بین انکار نبوت، منوط به کیفیت علم و اعتقاد قلبی متکلم و نیز کیفیت عناد اوست. حال اگر بتوان استلزام انکار نبوت را از انکار شخص احراز نمود، او کافر است؛ و اگر احراز نشود، حکم به ارتداد ثبوتاً حاصل نخواهد شد.
حکم ارتداد، لازمۀ احراز جحد و انکار عمدی در مطلق احکام اسلامی
بنابراین، اگر شخصی عامداً حُکمٌمِنالأحکام را که بداند از احکام اسلام است انکار نماید، این علم و عناد مستلزم انکار نبوت خواهد بود،
و لو لم یکن ضروریًا و مُجمعًا علیه. و اگر همین شخص جاحد و منکر «ما یُعلم أنّه مِن الضّروری» را انکار کند ولی عالم و عامد نباشد، این استلزام را در پی نخواهد داشت.
پاسخ به اشکالی پیرامون عدم احراز ارتداد مطلق لشکریان یزید
تلمیذ: در این صورت حکم بسیاری از افراد در قضایای مهم تاریخی ـ نظیر جنگ صفین، نهروان و حتی عاشورا ـ از دایرۀ ارتداد خارج میشود. زیرا عمومِ لشکریانی که در این دو جنگ در مقابل امیرالمؤمنین علیهالسّلام ایستادند، و حتی تمام آن سیهزار نفری که در مقابل امام حسین علیهالسّلام قرار گرفتند، معلوم نیست که واقعاً ازروی علم و عناد بوده باشد تا به ارتداد آنها حکم شود.
استاد: چنین احتمالی راجعبه کسانی که در مقابل امام حسین ایستادند، صحیح نیست. زیرا تمام آنها اهل کوفه و بر مسائل و قضایا مطلع بوده، همگی آنها فساد دستگاه خلافت اُموی را دیده بودند، نه افرادی که یکمرتبه از پشت کوههای قفقاز آمده باشند!
حضرت سجّاد علیهالسّلام میفرمایند:
«کأنّهم أهلُ بیتٍ من الدّیلَم و الخَزَر؛ کأنّ ما اُسرای ترک و دیلم هستیم!»1
- کاملالزیارات، ج١، ص ٢٦١.
