اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ارتداد در اسلام

تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن

1٬410
فقه واصول

کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشته‌جات و دروس خارج فقه آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس‌سرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام را با دیدگاه‌های افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان می‌دهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده‌ است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.

سرای جاوید

ارتداد در اسلام

190
  • براین‌اساس، ارتداد در کلمات و اطلاقات فقهاء به دو صورت مطرح است:

  • اول اینکه انکار ضروری فی‌حدّ نفسه کفر است، نه به‌جهت استلزمِ انکار نبی. بنابراین غلاة یا خوارج گرچه قطعاً قائل به توحید، نبوت پیغمبر اکرم و حقانیت قرآن بودند، اما چون خوارج ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را انکار و غلاة نسبت به آن حضرت غلو و ادعای الوهیت می‌کردند، لذا داخل در تحتِ حکم کفر و ارتداد قرار می‌گیرند.

  • دوم اینکه به‌طورکلی انکار ضروری در صورت استلزام انکار نبوت، موجب کفر و ارتداد است. بسیاری از فقهاء نظیر مرحوم محقق، علامه و سایرین در این مسیر قدم برداشته‌اند.1

  • ملاک در ارتداد خوارج

  • تلمیذ: در آن زمان معنی «ولایت» آن‌قدر روشن نبوده است که به‌عنوان «ضرورت دین» شناخته شود. بنابراین، خوارج تنها اگر معنای ولایت را فهمیده باشند و بعد ضرورتِ آن را انکار کنند، مرتد هستند.

  • استاد: اولاً لازم نیست که فقط تحت عنوانِ «ضرورت» بوده باشد.

  • ثانیاً حتی اگر بگوییم که معنای ولایت به این نحوه نسبت به سایر ائمه علیهم‌السّلام مشخص نبوده، در خصوصِ امیرالمؤمنین روشن بوده است.

  • ثالثاً مسئلۀ خوارج مسئلۀ «خروج بر امام عادل»2 بوده است، نه صرفاً رفض کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام.

  • اگر اثبات مسئلۀ ارتداد به‌صرف اعتراض به حاکم باشد، باید گفت که بسیاری از افراد کافر هستند. وقتی حضرت به خلافت رسیدند، شریح قاضی را از مَسند خلع کرده،3

    1. جواهرالکلام، ج ٦، ص ٤٦.
    2. النهایة، ابن اثیر، ص ٢٩٦:
      «کلُّ من خرَج علیٰ إمام عادل و نکَث بیعتَه و خالَفَه فی أحکامه، فهو باغٍ؛ و جاز للإمام قتالُه و مجاهدتُه.»
    3. البدایةوالنهایة، ج ٩، ص ٢٢.
/ 7