ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
188عامیِ ساده و جاهل که خدا، پیغمبر، دین و قرآن را براساس معتقدات خودش بهگونهای چیده است، مطرح کنید که دیگر او اصلاً نه خدا، نه پیغمبر و نه هیچ چیز دیگری را نفهمد و بین امیرالمؤمنین و عمر هیچ تفاوتی نگذارد، این اغتشاش ازبینبردنِ دین مردم است که چهبسا موجب اعدام هم باشد؛ و این مسئلهای بسیار مهم است.
اصل لزوم سنجش روایات به میزان درایات
درهرصورت باید با مردم به میزان عقل و درایتشان سخن گفت؛ قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم:
نحن معاشرَ الأنبیاء أُمِرنا أن نُکلّمَ النّاسَ علیٰ قدرِ عقولِهم.1
«ما جماعت پیامبران، چنین مأموریم که با مردم بهاندازۀ عقلهایشان سخن بگوییم.»
حلاج و امثال او از این قاعده تخطی کردند، لذا این مشکلات هم برای آنها به وجود آمد. قاضی میگوید: «حکم او که کفر گفته، بنابر شرع اعدام است و ما را با باطنش کاری نیست.»
اما اگر فرضاً همین حلاج را بهدستِ ما میدادند، به او میگفتیم: «ما قبول داریم که اصل کلام و اعتقاد شما صحیح است، اما این کلام مفسد است و باید یا زبانت را ببندی یا در یک چهاردیواری حبست میکنیم تا عمرت به سر آید» اما اعدامش نمیکردیم.
البته اگر او در یک حالی باشد که نتواند خود را کنترل و زبانش را ضبط کند، و دیگر چارهای نباشد، بُعدی ندارد که خدا نیز حکم به قتل او داده باشد؛ زیرا نباید در این عالَم بین حکم ظاهر و باطن خلط شود؛ و در این صورت چه اشکالی متصور است که خداوند هم این حال را به او داده باشد، و هم گفته باشد که او را بکشید؟2
- تحفالعقول، ص ٣٧.
- ناگفته نماند که حکم ثبوتی جناب حلاج ارتداد نبوده و این حکم اثباتی خروج از بحث است. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به
الف. تذکرةالأولیاء، ج ٢، ص ١٣٧:
«آن روز که ائمّه فتوا دادند که او را بباید کشت، جنید در جامۀ تصوّف بود و فتوا نمینوشت. خلیفه ←
