ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
164همۀ موارد را استقصاء کردهایم «و کلُّنا ندّعی وصلاً بلیلیٰ». هرکسی برطبق نظر و فحصی که دارد، طبعاً به همان مقدار مکلف است.
تلمیذ: سروش شبهه میکند و میگوید: «ما نیز مانند علماء از منابع دینی برداشت میکنیم.»1
استاد: اینها هم برداشتِ صحیح کنند، ما قبول داریم. شما درسخوانده باش، اصول و فقه و روایات را بلد باش، مبانی امامت و نبوت و توحیدت منقَّح باشد، طبق ادله بیا برداشت کن؛ ما قبول میکنیم، و این اشکال ندارد.
باری، مهمترین منابع بنده در کل این مباحث، مطالبی است که از مرحوم والد شنیده و استفاده کردهام که با استفادۀ از سایر منابع، خط فکری ما را تصحیح میکند.
إنشاءاللَه ما ابتدا جمیع اقوال فقهاء و تعابیر مختلفۀ ایشان در تعریف ارتداد را بیان کرده، و بعد از تتبع فتاوای فقهاء به بحث خود میپردازیم که ببینیم ارتداد به چه کیفیت حاصل میشود.
بررسی آراء فقهاء در بیان تحقق عنوان ارتداد
فقهاء در باب بیان ثبوت و اثبات ارتداد دارای عبارات و تعابیر مختلفهای هستند:
بعضی «انکار ضروری» را بهنحوِ اطلاق، موجب کفر و ارتداد میدانند؛ سواءٌ اینکه منکِر، عالم یا جاهل باشد. اینها معتقدند: انکار هر ضروری از ضروریات دین، موجب ارتداد است؛ سواءٌ کان عالمًا و عامدًا أم إنکاره عن غیر علمٍ و عمدٍ. میگویند: صرفِ «انکار ضروری» شرط است ولو اینکه منکِر «عالم» نباشد.2
بعضی «انکار ضروری» را در صورتی موجب ارتداد و کفر میدانند که منکِر، «عالم» به ضروریبودنِ آن مسئله باشد. میگویند: «علم» شرط در ثبوت ارتداد و کفر است. در اطلاقات این عده حکم، مستند به «علمِ» شخصِ منکرِ ضروری شده است،
- بسطوقبضتئوریکشریعت؛ صراطهای مستقیم.
- جواهر الکلام، ج ٦، ص ٤٦.
