ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
1591
نکتۀ مورد نظر آنکه: اهلسنت علت این ارتداد را عدم اعطاء زکات میدانند،2 درحالیکه آن افراد قطعاً صلاة را کنار نگذاشته بودند و به واجباتشان قیام میکردند. بهعبارتدیگر در آن موقع «عدم اعطاء زکات» در حکم «رجوع عن الاسلام» مطرح بوده است. یعنی اگر ما بخواهیم مطالب و فتوای اهلسنت را توجیه کنیم، باید این «منع از پرداخت زکات» را به «رجوع عن الاسلام» برگردانیم و بگوییم: وقتی کسی اعطاء زکات در حکومت اسلام را قبول نکرد، از دین رجوع کرده است.
و اما نسبت به مُسَیلمه کذّاب، چون ادعای نبوّت و رسالت کرد فلذا در مورد او این حکم صحیح است.3
- ← خالد گفت: ”باید کشته شوی!“ و چون گفت: ”جمال زن من، مرا به کشتن داده است“ خالد گفت: ”بل رجوعُک عنِ الإسلامِ“* با آنکه صحابی نیکسیرت، مالکبننویره از اسلام مرتد نشد و فقط دربارۀ ابوبکر سخنانی گفته بود که آن را خالد به ابوبکر بازگو کرد، و همین سخنان خون آن مرد بیگناه را هدر نموده و خالد را تبرئه کرد.
ابوبکر خالد را تبرئه نمود، نه او را کشت و نه حدّ زنا بر او جاری کرد و نه حدّ مفتری بر او جاری نمود و نه بهواسطۀ تعدّی بر اموال مسلمین او را تعزیر کرد، بلکه او را عتاب و سرزنش نیز ننمود، بلکه از او دفاع نموده صراحتاً این مرد فاجر فاسق فاتک را شمشیر برّندۀ خدا قرار داده و چنان معرفی نمود که او شمشیر خدا است که برای کشتن کافران (امثال مالکبننویره و تعدی به نوامیس زنهای مسلمان و هتک اعراض و نهب اموال آنها) از غلاف بیرون کشیده و عریان نموده است!
فرضاً که مالک از دادن زکات امتناع نمود، مگر حکم قتل است؟! مالک از دادن زکات به ابوبکر امتناع نمود، نه از دادن آن به وصیّ رسول خدا.
چنانکه از شعر او معلوم شد مالک مسلمان بود، آیا کشتن مسلمان جایز است؟ فرضاً بهواسطۀ ارتدادِ مالک از ابیبکر او را مرتد از اسلام بدانیم، آیا زنا با زن او که مسلمان بود جایز است؟! آیا این قابل تأویل است؟! آیا وجود عبداللَهبنعمر و قتاده که از نزدیک ناظر قضیّه بودند برای رفع تأویل، حجّت قاطعه نیست؟ چرا ابوبکر از گفتار آنان نفرت نموده و اعراض کرد؟ برای آنکه خالد یار و معین حکومت او بود.
* الغدیر، ج ٧ ص ١٦٠ نقلاً عن ”تاریخ ابن شحنه“ هامش ”الکامل“ ج ٧، ص ١٦٥.» - بحارالأنوار، ج ٢٨، ص ١١.
- جهت اطلاع بیشتر بر مبانی اهل تسنّن پیرامون مبحث ارتداد رجوع شود به ←
- ← خالد گفت: ”باید کشته شوی!“ و چون گفت: ”جمال زن من، مرا به کشتن داده است“ خالد گفت: ”بل رجوعُک عنِ الإسلامِ“* با آنکه صحابی نیکسیرت، مالکبننویره از اسلام مرتد نشد و فقط دربارۀ ابوبکر سخنانی گفته بود که آن را خالد به ابوبکر بازگو کرد، و همین سخنان خون آن مرد بیگناه را هدر نموده و خالد را تبرئه کرد.
