ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
157پدر را میکشت، تا هنگام غروب که نسخ این حکم و اتمام این حکم از جانب پروردگار به حضرت موسی ابلاغ شد.1
بررسی اجمالی مبانی اهلتسنّن
حال ما ابتدا مبانی اهلتسنّن را بهطور اجمال بیان کرده، بعد به سراغ مبانی شیعه خواهیم رفت.
مرحوم مجلسی بهنقل از مروَزی ـ که از اهلتسنّن است ـ در تاریخ خودش راجعبه ارتداد اینطور میفرماید:
لم یلبثِ الإسلامُ بعدَ فوتِ النبی صلّی اللَه علیه و آله فی طوائفِ العربِ إلا فی أهلِ المدینةِ و أهلِ مکةَ و أهلِ الطائفِ و ارتدّ سائرُ الناس.
ثم قال: إرتدّت بنو تمیمٍ و الرِّبابِ و اجتمعوا علی مالکِ بنِ نویرةَ الیَربوعی و ارتدّت ربیعةُ کلُّها. و کانت لهم ثلاثةُ عساکرَ: عسکرٌ بالیَمامةِ مع مُسَیلَمةِ الکذّابِ و عسکرٌ مع معرورٍ الشیبانیِّ و فیه بنو شَیبانَ و عامّةُ بکرِ بنِ وائلٍ، و عسکرٌ مع الحَطیمِ العبدی. و ارتدّ أهلُ الیمنِ و ارتدّ الأشعثُ بنُ قَیسٍ فی کِندةَ، و ارتدّ أهلُ مَأرِبَ مع الأسودِ العَنسیِّ، و ارتدّت بنو عامرٍ إلا علقمةُ بنُ عُلاثَة.2
راوی میگوید: بعد از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم سایر مردم همه از دین برگشتند.
ماجرای حکم ارتداد موهوم خالدبنولید در قتل مالکبننویره
مالکبننویره یکی از اصحاب مهمّ پیغمبر و امیرالمؤمنین بود و همان کسی
- تفسیرالقمی، ج ١، ص ٤٧.
- بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ١١؛ کشف المحجة، ص ١٢٣، به نقل از تاریخ عباسبنعبدالرحیم المروزی. ترجمه:
«مروزی در کتاب تاریخ خود آورده است: بعد از فوت پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، اسلام در میان قبایل و طایفههای عرب باقی نماند مگر در اهل مدینه و مکه و طائف، و سایر مردم مرتد شدند.
سپس گفت: بنیتمیم و بنیرِباب مرتد گشته و بر حول مالکبننویرۀ یَربوعی اجتماع نمودند؛ و کل قبیلۀ ربیعه مرتد گشتند که سه لشکر داشتند: لشکری در یَمامه با مُسَیلمۀ کذّاب و لشکری با معرور شیبانی ـ که بنیشیبان و تمام قبیلۀ بکربنوائل در آن بودند ـ و لشکری با حطیم عبدی.
و اهل یمن مرتد شدند؛ و اشعثبنقیس در قبیلۀ کِنده مرتد گشت؛ و اهل مَأرِب با اسود عَنسی مرتد گشتند؛ و بنیعامر نیز مرتد شدند مگر علقمةبنعُلاثة.» (محقق)
