ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
147بنابراین، تمام روایات این باب مربوط به کفر باطنی است و ربطی به مبحث ارتداد و کفر و شرک مصطلح ندارد. آنچه به مانحنفیه مربوط است، روایاتی نظیر روایت نهم همین باب است که امام صادق علیه السّلام میفرماید:
لا یکونُ العبدُ مُشرکًا حتّی یُصَلّیَ لغیرِ اللَهِ، أو یذبَحَ لغیرِ اللَهِ، أو یدعوَ لغیرِ اللَهِ عزّ و جلّ.1
امام صادق علیه السّلام در این روایت میخواهند دفعدخل کنند که این روایات صادرۀ در باب کفر و شرک، مربوط به شرک و کفرِ باطن است. شرک و کفر ظاهر، این است که صلاة فرد لغیر اللَه باشد، ذبیحه لغیر اللَه باشد و دعا لغیر اللَه باشد و یک جنبۀ ظاهری در فعلِ او باشد که از آن جنبۀ باطنیِ عدم قبول خدا یا شریک قائلشدن، حکایت کند.
تلمیذ: از آقای طاهرشمس سؤال کردم که ازطرفی میدانم باید پشتسرِ عادل نماز خواند، و ازطرفی در روایات داریم که خوف از غیر خدا موجب شرک است؛ بنابراین نباید کسی پشتسر بنده که از غیر خدا میترسم نماز بخواند. ایشان فرمودند: اینطور نیست؛ این قوه واهمۀ شما باعث خوف از غیر خدا شده است که اینگونه بگویید.
شرک نسبی افراد در قیاس با توحید امام صادق علیهالسّلام
استاد: خیر، چنین فردی در آن عقیدۀ باطنیِ خود نسبت به حقیقت توحید واقعاً مصیب نیست. بهعبارتدیگر ما در قبال خدایی که امام صادق قبول دارد و نمازی که علی میخواند، مرخّص هستیم و بایستی پی کارمان برویم!
بنابراین، این شرک و کفر عیب نبوده، مراتب وجودی و معرفتی اشخاص است. حال چه اشکالی دارد که به این معنا همه کافر و مشرک باشند؟
نظیری از کلام مرحوم حداد در کفر نسبی عموم مردم
البته در اینجا مسائلی وجود دارد و قضیه به این سادگی هم نیست. مرحوم آقای حداد ـ رضواناللَهعلیه ـ پس از ورود حضرت والد در مسائل سیاسی به ایشان
- رجوع شود به ص١٥٠.
