ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
136کردند، منتها از اعتقاداتشان دست برنداشتند. عبداللَهبنسبأ نیز همینطور بوده است.1
روایت هفتم از امام حسن عسکری علیهالسّلام است که آن حضرت در نامهای دربارۀ غلاة به برخی از اصحاب خود میفرماید:
و إن وجَدتَ مِن أحَدٍ منهم خلوةً فاشدَخ رأسَهُ بالصَّخرةِ!2
این روایت نیز از مسائلی است که باید در مبحث ارتداد مورد دقت قرار گیرد؛ چراکه ارتداد مطالب بسیار متفاوتی دارد و افراد تحتِ عناوین مختلفی، مورد آن قرار میگیرند:
کسانی که احکام ظاهری را انکار میکنند؛
افرادی که اعتقاداتی مانند ولایت و امامت ائمه علیهم السّلام را مردود میدانند؛
- رجال الکشی، ص ١٠٦:
«عن أبیجعفرٍ علیه السّلام: أنّ عبداللَهِ بنَ سبإٍ کانَ یَدّعی النّبوةَ و یَزعُمُ أنّ أمیرَالمؤمنینَ علیه السّلام هو اللَه تعالیٰ عن ذلک. فبلَغ ذلک أمیرَالمؤمنینَ علیه السّلام فَدعاهُ و سَألَهُ فَأقرَّ بذلک و قال: ”نعم، أنت هو و قد کانَ أُلقِیَ فی رُوعی أنّک أنت اللَه و أنّی نبیٌ.“ فقال له أمیرُالمؤمنینَ علیه السّلام: ”ویلک قد سَخِرَ منکَ الشّیطانُ فَارجِع عن هذا! ثَکِلَتک أُمُّک و تُب!“ فأبیٰ فَحبَسه و استَتابَهُ ثلاثةَ أیّامٍ فلم یتُب، فأحرَقه بالنّارِ و قال: ”إنّ الشّیطانَ استَهواهُ فکان یَأتیه و یُلقی فی رُوعِه ذلک.“»
ترجمه: «عبداللَهبنسبأ ادعای نبوت مینمود و امیرالمؤمنین علیه السّلام را خدا میدانست، که خداوند متعال از چنین عقیدهای منزه است. خبر به امیرالمؤمنین علیه السّلام رسید، پس حضرت او را خواست و از او سؤال نمود. عبداللَه به عقیدهاش اعتراف کرد و گفت: ”بله، تو همو هستی! بر قلبم القا شده است که حقاً تو اللَه هستی و من نیز پیغمبری هستم.“ پس امیرالمؤمنین علیه السّلام به او فرمود: ”وای بر تو، شیطان تو را به سخریه و استهزاء گرفته است! مادرت به عزایت بنشیند! از این عقیده برگرد، و توبه کن!“ عبداللَه ابا کرد و نپذیرفت. حضرت او را زندانی نمود و سه روز از او خواست تا توبه کند اما توبه نکرد. پس او را به آتش سوزاند و فرمود: ”بهتحقیق که شیطان عقل و ادراک او را ربوده بود و نزد او میآمد و در دل او این مطالب را القا مینمود.“» (محقق) - همان، ص ٣٣٧، روایت هفتم از «باب حکمِ الغُلاةِ و القَدَریّة». ترجمه:
«و اگر احدی از آنان را در خلوتی یافتی، (حسابش را برس و) سرش را با سنگ بشکن!» (محقق)
- رجال الکشی، ص ١٠٦:
