ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
1351
تلمیذ: این حکم از مبحث ارتداد خارج است؛ چراکه این حکم نسبت به غالیانی است که سابقاً مسلمان نبودند تا بخواهند مرتد شوند. زیرا آنها از هندوستان آمده بودند، و اهل هندوستان2 در آن زمان اصلاً مسلمان نبودند.
استاد: خیر، آنها مسلمان بودند و روایات دیگری نیز غیر از این روایتِ اهالی «زُطّ» هندوستان وجود دارد که حضرت همین حکم را فرمودهاند.
بنابراین، درست است که روایت دوم میفرماید آنها اهل زطّ هندوستان بودهاند، ولی مدینه در آن موقع بسیار بزرگ بوده و افراد زیادی حتی از زنج و سودان و آفریقا میآمدند و در مدینه زندگی میکردند. شخص یکدفعه از هند نمیآید نزد حضرت ادعا کند و برود.
تلمیذ: سابقاً نظر جنابعالی نسبت به غلاة این بود که بعضی از آنها اهل عرفان و سلوک و مبارزه با نفس بودند و انکشافات باطنی داشتند و مسائلی را ادراک میکردند.
استاد: بله، پافشاری آنها بیجهت نبوده است؛ میفهمیدند و ادراکاتی داشتند، ولی بین ظهور و مظهریت خلط مینمودند. به همین دلیل هم حضرت آنها را متوجه
- ← قال: «فإنّه رسولُ اللَه.» قالوا: «لا نعرِفه بذلک؛ إنما هو أعرابیٌّ دعا إلیٰ نفسه!»
فقال: «إن أقررتم و إلّا لأقتُلنَّکم!» قالوا: «و إن فعَلت!»
فوکَّل بهم شرطةَ الخمیس، و خرَج بهم إلی الظَهرِ ظَهرِ الکوفة، و أمَر أن یحفِرَ حفرتین، و حفَر إحداهما إلیٰ جنب الأُخری، ثم خرَق فیما بینهما کوّةً ضخمة شبهَ الخوخة، فقال لهم: «إنّی واضِعُکم فی إحدیٰ هذین القلیبین و أُوقِد فی الأُخری النار فأقتُلکم بالدخان!»
قالوا: «و إن فعَلت فإنّما تقضی هذه الحیاةَ الدنیا!» فوضَعهم فی إحدی الجُبَّین وضعًا رفیقًا، ثمّ أمَر بالنار فأُوقدَت فی الجُبِّ الآخر، ثمّ جعَل ینادیهم مرةً بعدَ مرةً: «ما تقولون؟» فیجیبونه: «اِقض ما أنت قاض!» حتی ماتوا.
همچنین مرحوم علامه امینی در الغدیر، ج ٧، ص ٢١١ راجعبه مطلب میفرمایند:
و أما فعلُ أمیرِالمؤمنین علیه السّلام بعبدِاللَهِ بنِ سبأ و أصحابِه فلم یکن إحراقًا ولکن حفر لهم حفائر، وخرق بعضَها إلی بعضٍ، ثمّ دخن علیهم حتی ماتوا. (محقق) - همان، ص ٣٣٥، روایت دوم از «باب حکمِ الغُلاةِ و القَدَریّة».
- ← قال: «فإنّه رسولُ اللَه.» قالوا: «لا نعرِفه بذلک؛ إنما هو أعرابیٌّ دعا إلیٰ نفسه!»
