ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
112این روایت با روایات دیگر تفاوت دارد و دلالت بر قتل میکند که باید دقتنظر شود تا علت روشن گردد.
شیخ فرموده است که این از احکام و قضاوتهای اختصاصی امیرالمؤمنین است و به غیر تسرّی داده نمیشود و میفرماید: «و لعلّها [کانت] تزوّجت بمسلمٍ ثمّ ارتدّت و تزوّجت فاستحقّتِ القتلَ لذلک.»1
البته این مسئله دلیل بر قتل نیست و میتوان راجعبه این قضیّه بحث نمود.2
- وسائلالشیعه، ج ٢٨، ص ٣٣١؛ تهذیبالأحکام، ج ١٠، ص ١٤٣. ترجمه:
«شاید این زن با مسلمانی ازدواج نموده باشد و سپس مرتد شده و بعد با مرد نصرانی ازدواج کرده باشد و به همین دلیل مستحق قتل شده باشد.» (محقق) - آنچه از ظاهر کلام شیخ طوسی بهدست میآید آنکه: ازدواج این زن با مرد نصرانی بعد از ارتداد در حکم زنا بوده، فلذا مستحق قتل میباشد که به نظر از جهاتی محلّ اشکال است:
اولاً: هیچ قرینهای دال بر چنین محملی وجود ندارد.
ثانیاً: در صورت تحقق زنای محصنه، حکم این زن رجم میباشد نه قتل.
در اینجا بهعنوان حلّ مسئله میتوان گفت که در صورت احراز موضوع ارتداد (علم و عناد)، حکم فقطوفقط قتل است؛ و لذا باید سایر احکام از قبیل ضرب و حبس را بر صورت عدم احراز موضوع حمل نمود. برایناساس بهعلت غلبۀ احساسات، حکم قتل غالباً بر عموم زنان مرتده ثابت نخواهد شد؛ زیرا حتی اگر زن مرتد فطری بوده و در حکومت اسلام به دنیا آمده و چندین سال از زمان عمر خود را هم در حکومت اسلام سپری نموده و اسلام را کاملاً ادراک کرده باشد، صرف این مطلب مثبِت حکم قتل نخواهد بود. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که ارتداد در این مورد خاص ازروی احساسات و عواطف زنانه نبوده، بلکه حجت بر وی تمام شده، علم و عناد او نزد امام علیه السّلام محرز گردیده است.
البته این نحوه از تشخیص و حکمنمودن مختص به امام علیه السّلام و اولیای ایشان بوده، قابل تسرّی به غیر نیست و اثبات آن نیاز به اشراف کلّی و احاطه و سیطره و سلطه بر نفوس دارد. (محقق)
- وسائلالشیعه، ج ٢٨، ص ٣٣١؛ تهذیبالأحکام، ج ١٠، ص ١٤٣. ترجمه:
