ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
107قال: فأتیٰ بهم علیًا علیه السّلام فاشتراهم مَصقَلةُ بنُ هُبَیرةَ بمائةِ ألفِ درهمٍ فأعتَقهم و حمَل إلیٰ علیٍ علیه الصلوة و السّلام خمسینَ ألفًا فأبیٰ أن یقبَلَها.
قال: فخرَج بها فدفَنها فی دارِه و لحِق بمعاویةَ.
قال: فأخربَ أمیرُالمؤمنین علیه السّلام دارَه و أجاز عتقَهم.1
این روایت تأیید میکند که استتابۀ ثلاثة ایّام یک حکمِ بتّی نیست، بلکه حکمی تخفیفی در مقام عدم عناد است؛ لذا اگر مقام عناد باشد، استتابۀ ثلاثة ایّام نمیخواهد. روایت دلالت میکند بر اینکه آنها در مقام مقاتله برآمده بودند، لذا معقل با آنها قتال کرد.
تلمیذ: مرتدین که در مقام مقاتله نبودند.
استاد: معقل با مقاتلینِ آنها جنگید، نه با افرادی که جنگ نکردند.
- همان، ص ٣٢٩. ترجمه:
«ابیطفیل روایت میکند که بنیناجیه قومی بودند که در ساحل دریا سکونت داشتند و ادعا مینمودند که نسبتی با قبیلۀ قریش دارند. نصرانی بودند و اسلام آوردند و سپس از اسلام به نصرانیت بازگشتند.
پس امیرالمؤمنین علیه السّلام مَعقِلبنقیس تمیمی را با لشکری بهسوی آنان فرستاد. ما نیز همراه با وی خارج شدیم. وقتی به آن قوم رسیدیم، بین ما و خودش علامتی قرار داد و گفت: ”هرگاه دستم را روی سرم گذاشتم به آنان حمله کنید.“
پس به نزد آنان رفت و گفت: ”بر چه دینی هستید؟“
طایفهای از آنان خارج شده و گفتند: ”ما نصرانی بودیم و اسلام آوردیم و دینی بهتر از دین خود نمیشناسیم و بر همان دین اسلام هستیم.“
طایفۀ دیگری گفتند: ”ما نصرانی بودیم و مسلمان شدیم اما بعد فهمیدیم دینی بهتر از دینی که بر آن بودیم وجود ندارد؛ لذا به نصرانیت بازگشتیم.“
معقل سه بار اینان را به اسلام دعوت نمود اما آنان از اسلامآوردن ابا کردند. پس دستش را روی سرش گذاشت و جنگجویانشان را کشت و زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفت و به نزد علی علیه السّلام آورد. مَصقَلةبنهُبَیره آنان را به صد هزار درهم خریده و آزاد نمود اما برای امیرالمؤمنین علیه السّلام پنجاه هزار درهم آورد که امام آن را نپذیرفت. مصقله پول را برداشت و در خانهاش دفن نموده و به معاویه لعنهاللَه ملحق شد. امیرالمؤمنین علیه السّلام خانهاش را خراب نمود و آزادی بردگان را اجازه فرمود.» (محقق)
- همان، ص ٣٢٩. ترجمه:
