ارتداد در اسلام
تبیین جایگاه ارتداد در اسلام و احکام مترتبه بر آن
کتاب حاضر، دربرگیرندۀ مبانی و مباحث تحلیلی پیرامون مسئلۀ ارتداد در دین مبین اسلام است. این اثر که برگرفته از نوشتهجات و دروس خارج فقه آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّسسرّه) است، ارتداد را از منظر عقلی، فطری و فقهی تحلیل کرده و تفاوت نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام را با دیدگاههای افراطی و تفریطی در مقولۀ آزادی اندیشه و بیان نشان میدهد. مؤلف در این اثر، مسائل مهمی نظیر تفاوت ارتداد ملی و فطری، نقش علم و عقل و عناد در تحقق موضوع ارتداد و... را در کنار مباحث کلامی و تاریخی بررسی کرده است. این کتاب با ساختاری موضوعی در یک مقدمه و ۹ فصل تدوین شده است.
ارتداد در اسلام
103ملاحسینقلی بود، و حتی به منزل ایشان میرفت. روز آخر که همان روز چهلم بود، ایشان با مرحوم آخوند در مسجد کوفه نشسته بودند. مرحوم آخوند میفرمایند: «چه کتابی در دست دارید؟»
میگوید: «آقا، جامعالاخبار.»
میفرمایند: «باز کن!» ایشان هم کتاب را باز میکند. اتفاقاً یک روایتی میآید که شاید هیچ ربطی به شبهۀ ایشان نداشت.
میفرمایند: «این روایت را بخوان!» ایشان روایت را میخواند و تمام شکّ او مرتفع میشود و میگوید: «آقا، من دیگر شک ندارم!»
ایشان هم میفرمایند: «حالا دیگر برو!»1
این ارتداد «ارتداد بدوی» است و اصلاً معنا ندارد که به این عالم «مرتد» گفته شود. ملازم با این ارتداد «استتابۀ بدوی» است که بهمعنای بیان امور، محاجّه، مباحثه، تبیین و تعریف مطالب برای شخص میباشد. روایتِ جمیل حکم ارتداد بدوی را بیان میکند. حضرت در این روایت میفرماید: در ارتداد بدوی باید استتابه باشد.
ارتداد و استتابه ثانوی
دوم: ارتداد و استتابۀ ثانوی.
اگر استتابۀ بدوی مؤثر واقع نشود، ارتداد ثانوی که همان ارتداد جدی و واقعی است، پیش میآید.
در ارتداد ثانوی، حکم به دو قسم تقسیم میشود:
حکم مرتد ملی، استتابه با عنوان «حبس ثلاثة ایّام» است. استتابه در اینجا با ضرب و تهدید و مسائل جدی همراه است. اگر این شخص توبه کرد که کرد، «و إلّا قُتِل». اما حکم مرتد فطری، این است که بدون استتابه و حبس: «قُتِل».
حکمتِ مهلت توبه نسبت به مرتد ملی
باید توجه داشت که حکم مرتد ملی نیز در واقع قتل است و میبایست او را نیز بکشند؛ اما بهمقتضای ملیبودنِ او، شارع منّةًعلیالعباد یک تخفیف و مهلتی به او داده است، برخلافِ مرتد فطری که این حکم بدون مهلت اجرا میشود.
- رجوع شود به مطلع انوار، ج ٣، ص ٤٠.
