
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
30اوقات کم نوشته شده است! اینها بسته به حواله است که چه حوالهای [داده شده است]! یکدفعه صبح [پرونده را] باز میکند: یا اللَه، امروز ما باید سه میلیون را از بین ببریم!
ولی برای او هیچ کار ندارد، هیچ کار ندارد؛ یعنی از این آبِ خوردن که من برمیدارم برای او راحتتر است و هیچ تفاوتی نمیکند! خداوند قدرتی به او داده که با آن قدرت میتواند تمام آن تعلّقات را که بین نفس و بین بدن وجود دارد به طرفة العینی بگیرد.
مکاشفۀ حاج هادی ابهری در حالت چشم افراد در وقت مرگ
خدا مرحوم حاج هادی ابهری را رحمت کند؛ خیلی آدمِ زنده دلی بود. یک روز بنده خدایی از اقوام ما فوت کرد و هنوز او را دفن نکرده بودند و جنازه را بهعنوان امانت در جایی گذاشته بودند و بعد به کربلا منتقل کردند و آنجا در همان وادی الصّفا که الآن به وادی القدیم معروف است دفن شد؛ خدا رحمتش کند. آنجا نشسته بودیم که یک نفر به او گفت: «حاجی، خانوادهاش خیلی ناراحت هستند، اگر میتوانی بیا کاری کن تا دوباره روح به آن برگردد!» فکری کرد و گفت: «قبل از اینکه مرده بود میتوانستم کاری کنم، ولی الآن دیگر نمیتوانم!» یعنی خلاصه میتوانستیم به تأخیر بیندازیم.
ایشان میگفت:
من یک وقت در این فکر بودم و همینطور فکر میکردم که این افرادی که میمیرند چطور بعضیها چشمهایشان باز است و بعضیها چشمهایشان بسته است؟!
یک روز کنار کوهی نشسته بودم و نهر آبی میگذشت. یکمرتبه دیدم قبلاً در اینجا دِهی بوده است که حالا سالهای سال ـ شاید صدها سال و هزارها سال ـ از این قضیّه گذشته است. هیچ آثاری نبود، فقط کوهی بود و نهر آبی! یکمرتبه دیدم زلزله شد و تمام اهالیِ این دِه، نصف شب در یک ثانیه یکمرتبه رفتند زیر آوار! این قضیّه بر من خطور کرد و دیدم افرادی که دچار این حالت شدند دو قِسم بودند: بعضیها چشمشان باز بود، بعضیها بسته بود. [آنهایی که باز بود] اینقدر مجال پیدا نکردند که چشمشان را ببندند، و آنهایی که بسته بود اینقدر مجال پیدا نکردند که چشمشان را باز کنند!
