
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
25میشود سلامتی را میفهمد. تا کوچک است سلامتی را نمیفهمد، فقط درد را میفهمد، نمیفهمد سالم است؛ امّا همینکه بزرگ شد تازه میفهمد چیزی به نام سلامتی هم وجود دارد. میگویند: «سلامتی یک چیز است، ولی مرض هزاران چیز!» سلامتی یکی است؛ شما دندانتان درد بگیرد دیگر سالم نیستید، چشمتان درد بگیرد سالم نیستید، دلتان درد بگیرد سالم نیستید، استخوانتان درد بگیرد سالم نیستید؛ پس سلامتی چند تا است؟ یکی است؛ ولی مرض چند تا است؟ تا بخواهید، بینهایت ما مرض داریم: مرضهای شناخته شده داریم، مرضهای ناشناس داریم. هر روز یک مرض پیدا میشود میگویند: «جدید است، ناشناس است.» اینها مرضهای ناشناخته است.
علّت توجّه صِرف انسان به سلسلۀ علل و اسباب مادّی در عالم کثرات
همینطور انسان در عالم کثرات فقط به معلول توجّه دارد، به مظاهر توجّه دارد: «این شخص آمد این کار را انجام داد، این شخص الآن به اینجا رسید، این شخص الآن متموّل شد، این شخص الآن فقیر شد، این بد گفت، این خوب گفت، این عالِم شد، این جاهل شد، این به ریاست رسید، این به مرئوسیّت رسید، این عزل شد، آن نصب شد!» تمام آنچه را که انسان در این عالم به آن توجّه دارد به چیست؟ به سلسلۀ علل و اسباب مادّی است؛ یعنی به عالم معلولات. این بهخاطر چیست؟ بهخاطر اینکه بچّه است، بهخاطر اینکه طفل است، بهخاطر اینکه آن علّت و ریشه را نیافته است، بهخاطر اینکه آن اتّصال واقعی که موجب تصحیح فکر و تصحیح سرّ و تصحیح روح است، آن اتّصال را ندارد!
وجود اسرار و عجائب در داستان حضرت خضر و حضرت موسی
نمیدانم این مسئله را در شرح عنوان بصری1 در آن وقتی که قضایای حضرت خضر را مطرح میکردم گفتم یا نگفتم! این قضیّۀ خضر خیلی قضیّۀ عجیبی است، اسراری در آن هست، و هرچه انسان بیشتر در این قضیّه غور کند به مسائل جدیدی میرسد. حضرت موسی علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام پیغمبر است، مرد بزرگی است، به معارفی دسترسی پیدا کرده؛ ولی هنوز نسبت به رسیدنِ به حاقّ توحید و نزول فیوضات مختلفة الأنواع و مختلفة المظاهر در عالم کثرت، هنوز در این مرتبه خام است، هنوز به این
- عنوان بصری، ج ٣، ص ١٤٣ ـ ١٤٩.
