
آموزههای معرفت ج 4
شرح دعای ابو حمزه ثمالی
شرح فقره و أعلَمُ أنّک للرّاجِی بِمَوضِعِ إجابَةٍ و لِلمَلهوفینَ بِمَرصَدِ إغاثَةٍ از دعای ابوحمزه ثمالی که در سال 1422 هجری قمری ایراد شده
آموزههای معرفت ج 4
24و مسائل را از دیدگاه ناقص و خام و کوتاه خود میبیند و بیش از آن نمیتواند قضایا را تحلیل کند؛ امّا وقتی که بزرگ شد و به آن قضایا فکر کرد، میتواند تحلیل صحیح را از مسائل گذشته که در دوران طفولیّت دارد، بهدست بیاورد. چرا؟ چون فکرش باز شده است. در سابق به برق میگفت: لولو! وقتی دستش را برق میگرفت، میگفت: «توی این دیوار یک لولو خوابیده، وقتی که دست بزنی برق میگیرد!» امّا وقتی که بزرگ میشود میبیند که نه، دیوار بیچاره گِل و آجر و خشت و این چیزها است، لولویی هم در کار نیست؛ جریانی است که وقتی میخواهد از بدن بگذرد قلب را از کار میاندازد، در صورتیکه مثبت و منفی توأم باشد یا اینکه خود بدن آن بار منفی را داشته باشد؛ این را بعداً میفهمد، در حالت طفولیّت این مطلب را نمیفهمد. چرا؟ چون فکر و استعدادش گنجایش این سیر و حرکت متناوب برق را ندارد، نمیتواند این را ادراک کند، هرچه هم بگوییم نمیفهمد، هرچه هم بخواهیم به او توضیح بدهیم ادراک نمیکند.
یا از آمپول و دوای تلخ میترسد و فرار میکند. فقط همین درد را میبیند، امّا آن درمانی را که بعد از این درد است، احساس نمیکند؛ آن درمان را پدر بچّه احساس میکند، مادر بچّه احساس میکند، ولی خود بچّه فقط درد را احساس میکند. هیچوقت تا بهحال دیدهاید یک بچّه بیاید و برای اینکه سالم است و دندانش درد نمیکند از پدر و مادرش تشکّر کند؟! هیچوقت دیدهاید یک بچّۀ پنج ساله، ده ساله بیاید پیش مادر و بگوید: «خیلی ممنون و متشکرم از شما که الآن من دلم درد نمیکند»؟! چرا؟ چون بچّه سلامتی را نمیفهمد، مرض نداشتن را نمیفهمد؛ بله، درد را میفهمد، تا دلش درد میگیرد آخ و فریادش بلند میشود! خب حالا که فریاد بلند شد باید دوا کرد دیگر، باید مداوا کرد؛ میگوییم: «اگر میخواهی خوب بشوی باید این آمپول را بزنی!» میگوید: «نه، نه، نه؛ این آمپول درد دارد!» فقط درد را میفهمد.
ما هم همین هستیم؛ امّا وقتی که بزرگ شدیم به ما یک قانون در بهداشت و پزشکی یاد میدهند؛ میگویند: «پیشگیری مقدّم بر درمان است.» این یک قانون است. این قانون را به چه کسی میگویند؟ به کسی که سلامتی را بفهمد. وقتی انسان بزرگ
