اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری جلد 8

شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»

0
جلد ها

جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» می‌پردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم می‌گردد.

سرای جاوید

عنوان بصری جلد 8

81
  • مو از سرت کم بشود.» بعد هم که تمام شد بفرمایید بروید. اینها هم یک عدّه هستند.

  •  اینجا دیگر ما خودمان باید تصمیم بگیریم که تا چقدر هستیم و تا چقدر جلو می‌آییم. راه باز است، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید راه ما بسته است، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من آمدم قبول نشدم، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید! روز قیامت پرونده را دقیق جلوی انسان می‌گذارند، آدم سرش را پایین می‌اندازد! آن روز که رفتی پیش فلان آقا یادت می‌آید چه از ذهنت خطور کرد؟ بفرمایید اینجا نوشته شده است. به‌خاطر همان خطور از این مسئله محروم شدی! آن روز که داشتی می‌آمدی، یادت می‌آید چه بر ذهنت گذشت؟

  •  رفقا شما خیال می‌کنید مسائل همین‌طور گتره می‌گذرد؟ قضایا و مسائلی که در امور زندگی، در امور کاری، در حال خودمان و در نفس ما دارد برای ما پیش می‌آید، همین‌طور است؟ اموری که بر ما جاری می‌شود با تمام افکار ما و تخیّلات ما و تصوّرات ما انطباق مستقیم و یک تناسب مستقیم دارد. یک دیالوگ مستقیم بین این مسئله و بین آن وجود دارد. امکان ندارد ما بتوانیم به‌اندازۀ سرِ سوزنی از این مسئله تخطّی کنیم! آن‌چنان دقیق است، آن‌چنان دقیق است!

  • حکایتی از اطّلاع مرحوم علاّمه طهرانی بر نیّات افراد و تعامل در همان سطح

  •  یکی از رفقا داشت برای من نقل می‌کرد که در یک جریانی مرحوم آقا چند نفر از رفقا را خواسته بودند برای اینکه مسئولیّتی به آنها بسپارند و یک کاری به آنها بدهند. این شخص همین‌که داشت می‌آمد در منزل آقا از ذهنش خطور کرد که اگر این قضیّه به فردا موکول می‌شد بهتر بود، چون من فلان کار را دارم، ولی در عین‌حال چون آقا احضار کرده‌اند دیگر استاد است و نمی‌شود که آدم [حرفش را] زمین بگذارد. او هم که [می‌فهمد]، سرِ هر کس را که کلاه بگذاریم اینجا دیگر نمی‌شود کلاه سر کسی برود!

  •  می‌گفت: همین‌که آمدیم در آنجا، وقتی که همۀ کارها را تقسیم کردند، یک‌دفعه به این آقا که رسید اصلاً تمام شد و دیگر نیاز به این آقا نبود! ایشان گفتند:

  • آقا، دیگر این مسئله تمام شد و شما خیلی لطف کردید. إن‌شاءاللَه برای وضع دیگری شما را خبر می‌کنیم.

  •  مسئله تمام شد، یعنی برای آن مسئولیّتی که قرار بود سپرده بشود دیگر جای خالی