
عنوان بصری جلد 8
شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه»
جلد هشتم از مجموعۀ «عنوان بصری» مشتمل بر بیانات حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» است که در آن به شرح و تفسیر فقره «و جملة اشتغاله فیما أمره تعالي به و نهاه عنه» میپردازند. مجلد هشتم از این مجموعه، با موضوع تبیین «تشریع و تکوین» به ارباب نظر و صاحبان بصیرت ارائه و تقدیم میگردد.
عنوان بصری جلد 8
80و اتّفاقاً جنگ هم کرد، ولی وقتی که دید نه، همه یکییکی شهید شدند و حضرت تنها ماند گفت: «خداحافظ شما، ما به عهدمان عمل کردیم.» حضرت فرمودند: «به سلامت!» و گذاشت رفت!1 همه جور بودهاند و همه جور هستند. تعجّب میکنید، ولی نه! یعنی اینمقدار را میگوید. خب لعلّ اینکه این در همان جنگ کشته بشود، بالأخره فکر این را هم میکند دیگر، یعنی مسئلۀ کمی نیست، حلوا که خیر نمیکنند، تیر است و شمشیر است و سنگ است و نیزه! این که میگوید من میآیم و جنگ میکنم، شاید هم [کشته شود]، ولی همینکه میگوید: «اگر ببینم نمیتوانم میروم» امام حسین هم نگهاش میدارد. به عزرائیل میگوید: «به این کاری نداشته باش!» تمام نیزههایی که میآید، تمام تیرهایی که میآید امام حسین همه را نگه میدارد؛ به این کار نداشته باشید، این باید برود، این نباید کشته بشود! چرا نباید این کشته بشود؟ چون کربلا فقط باید تک بماند، کربلا فقط همهاش باید بشود الگو و همهاش بشود تابلو! یک ذرّه اگر در کربلا نقطه ضعفی وجود داشته باشد، دیگر آن کربلا نیست. برای این، امام حسین نگه میدارد! نه، این را [کار نداشته باش]؛ هرچه میخواهد بزند، بزند.
در تواریخ و افسانهها و اسطورهها نقل میکنند و میگویند که آن تورانیان برای اسفندیار یک زره درست کرده بودند که هرچه تیر و نیزه و فلان میخورد هیچ چیز به آن کارگر نمیشد.2 خب ممکن است حالا آنطوری باشد، ممکن هم هست نه، همان علل و عوامل غیبی بیایند و نگه دارند. مگر ما معتقد نیستیم هیچ برگی از درخت بیاجازه نمیافتد؟ این باید بیاید، و چون در نیّتش این است که با امام حسین نیست، حضرت میگوید: «بسیار خوب، ما نگهات میداریم. نمیگذاریم یک خال به تنت بیفتد. اگر سی هزار جمعیّت تو را احاطه کنند و از هر طرف ده تا موشک به طرفت [بیاید] همه را ما منحرف میکنیم. یک سوزن و یک تیر نمیگذاریم به تو بخورد و یک
- أنساب الأشراف، ج ٣، ص ١٩٧؛ تاریخ الطّبری، ج ٥، ص ٤٤٤ و ٤٤٥.
- رجوع شود به شاهنامۀ فردوسی، ص ٧٤٣ و ٧٥٠؛ راز رویینتنی اسفندیار، ص ٢٤.
