اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

90
  • قول معصوم است؛ اینها همه مظاهر هستند. منتها صحبت در این است که انسان باید این مظاهر را به فعلیت برساند؛ یعنی به علم حضوری وجدان کند تا اینکه به‌واسطۀ حرکت جوهریّه‌ای که در نفس او پیدا می‌شود به کمال برسد. کمال عبارت است از حرکت جوهریّۀ نفس، نه‌اینکه یک سری مطالب را در نفس انباشتن و کتاب را در سر ذخیره کردن. نه‌خیر، با اینها حرکت جوهری برای نفس پیدا نمی‌شود، بلکه اینها مقدّمه است.

  •  لذا از این روایت که می‌فرماید: «اِستَرشِدوا العَقلَ تُرشَدوا» معلوم می‌شود عقل حجّیت ذاتی دارد که رسول خدا مردم را به آن دعوت می‌کند. حضرت نمی‌گوید: اِستَرشِدوا العقل بِانضِمام أوصیائی، یعنی این‌طور نیست که به انضمام اوصیاء من استرشدوا العقل، پس یا اوصیاء هستند یا عقل؛ بلکه معنایش این است که قول اوصیاء و ارشاد عقل جدای از هم نیستند.

  • تکلیف براساس میزان عقل

  •  یک روایت در همین جلد اول بحار است که دلالت می‌کند بر اینکه عقل مقول به تشکیک است، یعنی دارای مراتب است و هر شخصی به هر مرتبه‌ای که عقل دارد، تکلیفش منجّز می‌شود:

  • المحاسن: عن أبی عن محمدِ بنِ سِنانٍ عن رَجُلٍ مِن هَمدانَ مِن بَنی‌واعِظٍ عن عُبَیدِاللَهِ بنِ الوَلیدِ الوَصّافیّ عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام قال:

  • «کان یَرَی موسَی بنُ عِمرانَ علیه السّلام رَجُلًا مِن بَنی إِسرائیلَ یَطولُ سُجودُهُ و یَطولُ سُکوتُهُ، فَلا یَکادُ یَذهَبُ إِلیٰ مَوضِعٍ إِلّا و هو مَعَهُ. فَبَینا هو یَومًا مِنَ الأیّامِ فی بَعضِ حَوائِجِهِ إِذ مَرَّ عَلیٰ أرضٍ مُعشِبَةٍ تَزهو و تَهتَزُّ، فَتَأوَّهَ الرَّجُلُ، فَقالَ لَهُ موسی: ”عَلیٰ ماذا تَأوَّهتَ؟“ قال: ”تَمَنَّیتُ أن یَکونَ لِرَبّی حِمارٌ أرعاهُ هاهُنا!“

  • فَأکَبَّ موسی علیه السّلام طَویلًا بِبَصَرِهِ عَلَی الأرضِ اغتِمامًا بِما سَمِعَ مِنهُ؛ فَانحَطَّ عَلَیهِ الوَحیُ فَقالَ لَهُ: ”ما الَّذی أکبَرتَ مِن مَقالَةِ عَبدی؟! أنَا أُؤَاخِذُ عِبادی عَلیٰ قَدرِ ما أعطَیتُهُم مِنَ العَقلِ.“»1

    1. بحار الأنوار، ج ١، ص ٩١؛ المحاسن، ج ١، ص ١٩٣.