
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
89ممارست میکند، رفتوآمد میکند و از او سؤال میپرسد؛ آنوقت میفهمد این حرفهایی که میزند آیا حرفهای کتابی است یا اینکه از باطن و دلش میگوید! مشخّص است دیگر.1
من امروز کتابی از اهلفن را میخواندم که قطعاً بیست تا بیست و پنج سال سابقۀ درس فلسفه و حکمت دارد. این آقا چند تا مطلب ذکر کرده است که تمام این مطالبش تناقض بر دیگری است، بهخاطر اینکه نفهمیده است، چون از کتاب نقل کرده است و از باطن و دلش نگفته است. مثلاً یکی از حرفهایی که میگوید این است: «مشاهدات باطنی مقدّمۀ برای نیل به باطن قرآن است.» نهخیر، مشاهدۀ باطنی عین نیل به باطن قرآن است، نهاینکه مقدّمه است. مشاهدات عینی ما عین نیل به باطن قرآن است، دیگر مقدّمۀ برای باطن قرآن نیست. باطن قرآن دیگر چه چیزی میتواند باشد؟ اگر شما بگویید باطن قرآن مراتب دیگری دارد، خب مشاهدات آن هم مراتب دیگری دارد. همانطور که قرآن بواطنی دارد، مشاهدات عینی ما هم مراتبی دارد؛ به هر مرتبهای که مشاهدۀ باطنی بکنیم به باطن قرآن راه پیدا کردهایم. معلوم است که این فرد اصلاً نفهمیده است که بین مشاهدات عینی ـ که وصول به عوالم مثالیّه و ملکوتیه و... است ـ با باطن قرآن فرقی نیست، بلکه همۀ اینها داخل در باطن قرآن است.
همین آقا یک جای دیگر مطلبی را بهاشتباه رد میکند! اینها به خاطر این است که مطالبش کتابی است! حالا ای کاش کتابی بود که میفهمید! ایشان فقط کتابی را حفظ کرده است! لذا میبینیم در تنظیم مطالب دچار تناقض میشود.
یکی از افرادی که عقل را کافی نمیداند همین آقا است! همین آقا در صحبتهایش با اینکه خودش اهل حکمت و این مسائل است، ولی عقل را کافی نمیداند. چرا کافی نیست؟! عقل کافی است دیگر. عقل هم یکی از مظاهر حق است: یکی از مظاهر حق، شهود است؛ یکی از مظاهر حقیقت، عقل است؛ یکی از مظاهر حق، أخذ به
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به رسالۀ سیروسلوک منسوب به بحرالعلوم، ص ١٦٩.
