
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
50در صحاح اللغة است:
المَعروفُ: ضِدُّ المُنکَرِ؛ و العُرْفُ: ضِدُّ النُّکْرِ.1
در تاج العروس است:
المَعروفُ: ضِدُّ المُنکَرِ. قالَ اللَهُ تعالیٰ: ﴿وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ و ﴿قُلۡنَ قَوۡلٗا مَّعۡرُوفٗا﴾.2 و مِن هذا قیلَ لِلاقتِصادِ فی الجُودِ مَعروفٌ؛3 «انسان اگر بخشش هم میکند، زیادهروی نکند و متعادل باشد و از حدّ اعتدال خارج نشود.»
در آیۀ قرآن هم داریم: ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ فَتَقۡعُدَ مَلُومٗا مَّحۡسُورًا﴾؛4 «بخشش نکردن و امساک قبیح است، ولی در بخشش هم نباید زیادهروی باشد، (بلکه باید حدّ متعارف را گرفت).»
تطابق عقل و شرع در مصادیق عرف
شما میبینید که آنچه شرع امضاء میکند همان چیزی است که عقل دارد میفهمد، یعنی اگر شما بخواهید این مسئله را به عقلاء عرضه بدارید و بگویید که فلانی تمام اموالش را بخشیده است، میگویند: غلط کرده است! بیخود کرده است! برای زن و بچهاش چه گذاشته است؟! همینطور اگر بگویید که فلانی صد میلیون دارد، اما نم پس نمیدهد، میگویند: عجب آدم بخیل و خسیسی است و اصلاً نظری به همنوع خودش ندارد! شما میبینید در شرع هم حکم بر طبق همین مطلب آمده است. بهعبارتدیگر، بین احکام شرعی و احکام عقلائی عرفیه، تطابقی احساس میکنید. البته منظور من احکامی است که حکم عرف بر آنها براساس عادت و استمرار نیست، بلکه یک ریشه و جهت عقلائیه دارد. این مسئلهای است که در تمام این موارد روی آن تکیه میکنم.
الآن در بعضی کشورهای خارجی خودفروشی یک جنبۀ معروفیتّی دارد.
- الصّحاح، جوهری، ج ٤، ص ١٤٠١.
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٣٢.
- تاج العروس، ج ١٢، ص ٣٧٥.
- سوره اسراء (١٧) آیه ٢٩.
