
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
187البته ظهور شخصی به معنای این نیست که لفظ در تعیّن خودش هیچ مدلولی ندارد، همانطوریکه امروزه بعضی از مرتدّین و امثالاینها میگویند؛1 بلکه به این معنا است که این لفظ میتواند دو ارتباط را در خودش ایجاد بکند: ارتباط اول با متکلّم است، یعنی معنایی ـ چه معنای خاص و چه عام ـ در متکلّم تعیّن پیدا کرده است و متکلّم آن معنا را ادراک و بعد القاء میکند. ارتباط دوم آن لفظ با مخاطبین و مشافهین است. آن دیگر در اختیار متکلّم نیست، بلکه خود مخاطب برحسب قرائن و ارتکازات ذهنی خودش مفهومی را از این معنا میفهمد، چه آن معنا و مفهوم منطبق و موافق با نفسالأمر و مراد متکلّم باشد و چه نباشد. این را دیگر مخاطب میفهمد و ممکن است مخاطبین متعدّد ظهورات متعدّدی را از یک کلام واحد ادراک بکنند. ما این را «ظهور شخصی» میگوییم.
البته ظهور شخصی در اینجا به معنای این نیست که شخصِ این فرد در این ظهور دخالت دارد، بلکه به معنای این است که قرائن و ارتکازاتی در ذهن این فرد است به حیثی که اگر این قرائن و ارتکازات در ذهن دیگری بود باز هم چنین ظهوری برای فرد دیگر منعقد میشد. ما در اینجا هم بهدنبال ملاکات میگردیم؛ یعنی گرچه در اینجا این ارتکازات در ذهن یک فرد تحقّق پیدا کرده و همان ارتکازات باعث شده است که یک لفظ ظهور خاصی در آن فرد ایجاد کند؛ ولکن ملاک در اینجا آن ارتکازات است، یعنی اگر معلومات هر فرد دیگری را با توجه به معلومات و شرایط زمانی و مکانی خاص و خصوصیّاتی که آن شخص با آنها سر و کار دارد، گسترش بدهیم و این ملاکات را در اختیارش قرار بدهیم، همین را میفهمد که آن شخص فهمیده بود.
بنابراین ظهور در اینجا هم ظهور نوعی میشود. به این میگوییم ظهور «شخصیِ نوعی». یعنی ظهور برحسب ارتکازات، هویّت و تعیّن پیدا میکند. البته نه به آن معنایی که امروزه میگویند که شرایط زمان و مکان در اجتهاد میتواند مؤثر واقع شود؛ نهخیر،
- افق وحی، ص ٣٩٨.
