اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

80
  • عقلشان به فعلیت نرسیده است. والاّ اگر عقل به فعلیت برسد چرا به نتایج مخالف برسند؟! در یک قضیه شما می‌بینید سه چهار نظر مخالف است و تمام اینها حکم می‌کنند به عرفیت نظرخودشان و به مطابقت نظر خودشان با عقل!

  •  من خودم با یک نفر بحث می‌کردم، می‌گفت:

  • الآن پوشیدن این کت‌های بلند غلط است و خلاف است و الآن دیگر این حرف‌ها نیست! و عقل حاکم به این مطلب است؛ چون این امر، یک امر مستهجن است و انسان مشارٌ بالبنان می‌شود، پس عقل حاکم است به اینکه نباید انجام بدهیم!

  •  چگونه عقل حاکم به این است؟! کجا پوشیدن این کت‌های بلند غلط است؟! مشارٌ بالبنان بودن از نقطه‌نظر خصوصیّات و تفاخر و مسائل نفسانی خلاف است؛ ولی مشارٌ بالبنان بودن از حیث التزام به بعضی از مسائل شرعی چه اشکالی دارد؟! چرا مشارٌ بالبنان بودن از حیث اینکه یک نفر می‌خواهد به وظیفه‌اش عمل کند خلاف است؟! کدام عقلی حاکم به این است؟! چطور عقل بنده حاکم به این نیست، ولی عقل شما حاکم است؟! این حرف‌ها چیست؟! این افراد متوجّه نیستند که قبح نداشتن این طرز لباس پوشیدن فعلی به‌خاطر این است که جامعه فعلاً جامعۀ مریض است! اما در یک جامعه و ظرف سالم، ما چنین حکمی نمی‌کنیم. اینها این نکته را متوجّه نشده‌اند و از بعضی مقدمات غافل هستند و مقدمات را خوب تنقیح نکرده‌اند، آن‌وقت یک حکم کلی می‌کنند.

  • علت نیاز به پیغمبر و امام برای تشخیص احکام مسائل جزئیه

  •  لذا چون عقل ما إشراف بر مسائل ندارد و صلاح و فساد خود را نمی‌توانیم تشخیص بدهیم، و محدودیّتِ فعلیتِ عقلِ ما بسیار ضیق است و هنوز خیلی مانده است که از مرحلۀ استعداد به فعلیت برسد، لذا برای این مسائل جزئیه و برای حرکت و ادراک صلاح و فساد، ما نیاز به پیغمبر و شخص مطّلع بر غیب داریم و نیاز داریم در بعضی از اوقاتی که مسائل نفسانی با مسائل عقلی ممزوج می‌شود، این شخص مطّلع به غیب بیاید و انسان را در آنجا باز بدارد و از این طرق مختلف، یک طریق را برای انسان تعیین کند.

  • إشراف عقل مستفاد بر ملاکات احکام شرعی

  •  اما اگر عقلی واقعاً به مقام استفاده رسیده باشد و عقل مستفاد شده باشد و تمام