
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
79علت عدم تطابق برخی احکام شرعی با حکم عقلی بشری
در بسیاری از مسائلی که بین عقل و بین شرع، اختلاف است ـ مثلاً بعضی میگویند که این کار خلاف عقل است درحالتیکه شرع، آن را تثبیت میکند ـ این بهواسطۀ اختلاف در درجات عقل است. منبابمثال قواعدی که در باب عدم تساوی حقوق زن و مرد است ظاهراً با مسائل عقلی نمیسازد؛ مثلاً آیۀ ﴿لِلذَّكَرِ مِثۡلُ حَظِّ ٱلۡأُنثَيَيۡنِ﴾،1 «دیۀ زن نصف دیۀ مرد است» به چه ملاکی است؟ اینها از مسائلی است که عقل امروز آن را نمیپسندد. در بعضی از مسائلی که میبینیم عقل راهی ندارد، بهخاطر این است که این عقل دارای نقصان است. ولی اگر همین عقل ما به عقل مستفاد برسد و إشراف بر ملاکات احکام و خصوصیّات جوهری و عرضیِ این شَواکلِ رجال و نساء پیدا کند، آنوقت میفهمیم که تمام اینها را خود عقل استفاده میکند.
انسان چون عقلش عقل ناقص است و مسائل جزئیه را نمیفهمد و همیشه به ملاکات کلی عمل میکند، در مسائل جزئیه نیاز به امام و استاد دارد. شما آنچه از گوشتان توقّع دارید هیچوقت از چشمتان توقّع ندارید! مثلاً اینکه چشم شما صداهای خوب را بشنود، غلط است. گوش یک وسیله و آلتی است برای یک محدودۀ خاص و تلقّی مسائل خاصی. چشم هم همینطور، یک وسیله و آلتی است برای مسائل خاصی. هر کدام از اینها فقط میتوانند در حیطۀ استعداد خودشان فعّالیت داشته باشند و کار کنند. عقل انسان هم همینطور است.
این عقلی که خداوند به انسان داده است در حیطۀ فعلیت خودش تام است؛ ولی صحبت در این است آیا این عقلی که ما الآن داریم به فعلیت رسیده است؟! اگر به فعلیت رسیده باشد دیگر نیازی به پیغمبر نداریم! اگر عقل ما به فعلیت رسیده باشد دیگر اینهمه اختلاف و اینهمه تبصره در قوانین نبود! علّت اینکه اینهمه در قوانین تبصره میزنند و عقلاء با هم اختلاف میکنند ـ مثلاً یکی از راه برهان به این نتیجه میرسد، ولی دیگری از راه برهان به نتیجۀ خلاف آن میرسد ـ بهخاطر این است که
- سوره نساء (٤) آیه ١١.
