
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
76میدهد. این معنای ﴿يَطۡبَعُ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾1 است؛ یعنی مسائلی بهوجود میآورد که ما بیشتر دچار اشتباه بشویم، چون از اول خودمان استکبار کردیم، و بهقولمعروف، خدا هم کلاه سر ما میگذارد!
میگویند:
ملاّ نصرالدّین با الاغش از جایی میگذشت، بچهای آمد و سیخی به الاغش زد! الاغ ملاّ نصرالدّین را به پایین پرت کرد. ملاّ نصرالدّین دست در جیبش کرد و یک تومان به بچه داد! بچه خوشحال شد. به ملاّ گفتند: تو را پرت کرد و پدرت درآمد! گفت: من با این یک تومان جانش را خریدم! او دیگر کارش تمام است!
هفتۀ بعد پادشاه از آنجا میگذشت و این بچه دید که از کارش در آن هفتۀ گذشته یک تومان گرفته است، با خودش گفت که این دفعه هم بزنم شاید بتوانم ده تومان بگیرم! سیخ را به اسب پادشاه زد و پادشاه را بر زمین انداخت! پادشاه هم دستور داد سرش را از تنش جدا کردند!
کاری که خدا با ما میکند همین است! وقتی که ما در مقام جحد بیاییم، خدا هم شروع میکند یک سری تنقلات مشغولکننده برای ما میگذارد! این میشود ﴿يَطۡبَعُ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾.
ما باید بدانیم مسائلی که بهواسطۀ انکار و جحد در این دنیا برای ما پیش میآید، خداینکرده از آن چوبهای خدا نباشد که صدا ندارد، مثلاً رفاهی پیدا بشود؛ اما اگر دیدید که مثلاً طرف به بد وضعی افتاده است و از این قبیل مسائل، معلوم میشود که راه نجاتی برایش مانده است و قرار بر تنبّه است.
یا در سورۀ محمد آیۀ ٢٤ میفرماید:
﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾.2
در اینجا قوۀ متدبّره و عاقله را که صلاح و فساد انسان به دست اوست، عقل میداند،
- سوره روم (٣٠) آیه ٥٩.
- سوره محمد (٤٧) آیه ٢٤.
