اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

53
  • ثمن و مدت باید مشخص باشد، نسیه و نقدش این‌طور است، شروطش این‌طور است، این هم خیار مجلس، خیار حیوان، خیار تخلّف شرط و امثال‌ذلک. شارع مقداری حدود و ثغور برای آن بیان می‌کند و می‌گوید که من این را انشاء می‌کنم. این می‌شود تأسیس.

  • قول دوم: شمول البیع نسبت به بیع‌های زمان شارع

  •  قول دوم اینکه شارع این کار را انجام نمی‌دهد، بلکه می‌گوید: چرا من این‌قدر به خودم زحمت بدهم؟! همین بیع‌هایی که فعلاً در میان مردم رایج و دارج است قبول دارم و امضا می‌کنم؛ البته بعضی از موارد را مثل معاملۀ ربوی، معاملۀ طفل غیر ممیّز و معاملۀ کالی به کالی، رد می‌کنم.

  • قول سوم: شمول البیع نسبت به تمام بیع‌ها در تمامی ازمنه

  •  قول سوم این است که شارع اصلاً کاری به بیع‌های زمان خودش ندارد که معامله به چه نحو است، بلکه می‌گوید: من بیع را دربست و به‌طور کلی قبول دارم و به نحوۀ معامله کاری ندارم؛ چه بیع‌هایی که فعلاً هست و متداول در بین عرف الآن است و چه بیع‌هایی که بعداً می‌آید و به‌طور کلی کیفیتش با این معاملات تفاوت دارد و به صورت دیگری است. من خرید و فروش را به هر شکلی که الآن هست و هر طوری که بعداً می‌خواهد باشد، اجازه می‌دهم.

  •  بنابراین بیع‌هایی که الآن در این زمان داریم ولی در آن زمان نبوده است، همه را اجازه می‌دهد؛ مثلاً سرقفلی اصلاً در سابق نبوده است، ولی الآن در بیع سرقفلی کسی اصلاً کاری به ملک ندارد و خود حقّ سرقفلی مبیع است و بعضاً ارزشش از خود ملک هم بیشتر است؛ یا مثلاً حقّ امضاء، حقّ‌التجارة، کارت بازرگانی، حقّ‌التألیف و حقّ اقتباس اصلاً آن موقع نبوده است، ولی الآن حقّ‌التألیف یا حقّ اقتباس و امثال‌ذلک را می‌فروشند.

  •  هم‌چنین الآن مرسوم است که افراد از نظر حِرَف مشخص بشوند و هر کدام حرفۀ خاصی داشته باشند که در تحت ضابطه باشد؛ ولی در آن موقع این‌طور نبوده است و یک شخص می‌توانست هر چیزی که می‌آورد بفروشد، مثلاً هم برنج و هم خرما و هم طاقۀ شال یمن بفروشد؛ اما الآن می‌گویند: نه، تو که می‌خواهی فلان